«إِن کُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَیْهَا حَافِظٌ»(الطارق:4)
«هر کسی در درون خود نیروی پشتیبانی دارد»
«نَفس» : زندگی و خودآگاهی در پدیده زنده، و آنچه غرائز و احساسات و هستی خود را درک میکند و از خود بعنوان "من" یاد میکند. پدیده زنده با زنده بودن نَفس زنده است و با مردن نَفس می میرد و همینطور با مردن بدن نَفس نیز می میرد. نَفس فوت هم می کند و فوت وضعیت میان مرگ و زندگی است مانند خواب و بی هوشی). نفس در آیه مجاز است و بجای جسم آمده است. بعبارتی آیه میگوید: هر جسمی نیروی پشتیبانی دارد که نتیجه پشتیبانی از زندگی آن جسم می شود پشتیبانی از "زندگی نفس آن جسم".
« حافظ » : اسم فاعل از مصدر حفظ است. حفظ بمعنی: چیزی را از درون یا در درون نگهبانی و نگهداری وپشتیبانی نمودن است، ("حراست"بمعنی: چیزی را از بیرون نگهبانی و پشتیبانی نمودن است). وحافظ: کسی یا چیزی است که چیزی را از درون آن یا در درون آن نگهبانی و نگهداری و پشتیبانی میکند).

نکته آیه:
هرکسی در درون خود نیروی پشتیبانی دارد: بدن هر انسانی یک سیستم حفاظتی دفاعی دارد. برخی از سلولهای آن در جای مخصوصی به انتظار وارد شدن غیر خودیها (باکتریها، ویروسها، میکروبها و مواد خطرناک) هستند و برخی با جـریان خـون در سـراسـر بدن گـشـت میزنند و هـنگام برخورد با دشـمـن با آن درگیر شده و آنرا از پا در میآورند. و به این ترتیب سلامتی بدن را در برابر بیماریها حفظ میکنند و بدن زنده می ماند و با زنده ماندن بدن نفس زنده می ماند.
تصویری از سلولهای مغز استخوان انسان که با میکروسـکوپ دیده میشوند. در مغز استخوان هـر دقـیقه مـیـلـیـونها سلول درست میشوند تا به بخشهای دیگر بدن صادر شوند. این سلولها بین یک صدم تا سه صدم میلیمتر قـطر دارند.

نوشته: محمد احسان خرامید kharamid@gmail.com
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
خدایا بر من ببخشای این جهل و دوری از قرآن کریم را"آمین"
میخوای آمین بگی یه صلوات بلند بفرست"اللهم صلی علی محّمد و آل محّمد"
مطلب زیر در تفسیر علمی تنها یک آیه از قرآن است که هم منطبق با نسبیت وهم مشخص کننده دقیق سرعت نور در 1400 سال پیش در مکانی است که ...
(
همه پیامبران معجزات خارج العاده ای برای امت خود داشتند ولی معجزه اصلیآخرین پیامبر یک کتاب بود! امتی که در آینده زندگی میکردند با پیامبری درگذشته! آیندگانی متمدن تر که به ظاهر دیگر فرصت نداشتند شاهد هیچ معجزه ایاز پیامبران جدید هم دوره خود باشند..... چه انصافی...
ولی یک کتاب که به نظر میرسد سلسله ای از اعجاز در گستره زمان است
در هر زمانی هموراه برخی مطالب قرآن علمی و منطقی و قابل توجیه علمی نبوده، یا درک نمیشود و یا ماورا طبیعه در نظر گرفته میشود.
)
آیه (سوره معارج آیه 4):
تَعْرُجُ الْمَلَئكةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ فى یَوْمٍ كانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْف سنَةٍ
ترجمه:
فرشتگان و روح (فرشته مخصوص ) به سوى او عروج مى كنند در آن روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است
(در یك روز به او عروج مى كنند كردند كه این معادل پنجاه هزار سال برای انسان است)
ظاهراً چیز خاصی ندارد! به جز یکم نسبیت!
گفته شده وقتی فرشته های حرکت میکنند برای آنها یک روز زمان میبرد ولی برای انسانها پنجاه هزار سال طول میکشد!
یعنی قرآن 1400 سال پیش با یک پیامبر که از نظز آکادمیکی بیسواد بوده،گفته زمان نسبی است و بستگی به دید طرف دارد، فرشته یک روز احساس میکند وانسان پنجاه هزار سال!
واقعاً همچین جمله ای در نگاه علم گذشته قابل درک نبود و به شرط ایمان فوقش یک ماورا طبیعه در نظر گرفته میشد.
کی میتونه باور کنه زمان مثل کش لاستیکی میمونه؟
البته در جاهای مکرر قران این نسبیت زمان را داریم، به کرات در قیامت و برزخ و صبر خدا بر اعمال بندگان و...
خوب حالا شاید یک شانس و اتفاق باشد!؟
بگذریم.
حالا چرا 50000 ؟؟؟
جالب است که این عدد 50000 را در جای دیگری هم داریم؟
طبق نظریه نسبیت وقتی چیزی سرعت بگیرد زمان برای او به نسبت ما کند احساس میشود و در دید ما خیلی طول میکشد....
زمان برای فرشته های در حال حرکت اسلام یک روز است و برای ما 50000 سال،خوب نظرتون چیه که برعکس عمل کنیم و سرعت یک فرشته قرآن را در حرکت به دستآوریم؟
همه میدانیم که فرمول اصلی انبساط زمان بر حسب سرعت این است:
که با یک این ور و آن ور کردن سرعت بر اساس انبساط میشود:
سال های قمری حدود 345 روز دارند یعنی میزان اختلاف زمان ما با یک فرشته در حال حرکت 50000*345 است.
پس جایگزین میکنیم:
یعنی یک مقدار ناچیز کمتر از سرعت نور که آنهم به قول یکی از سایتها حتماً به دلیل آن است که فرشته یک وجودی دارد و جرمش صفر نیست!
شاید باز هم یک تصادف و شانس باشد، ولی تصادف عجیب و بسیار دقیقی است کهدر 14 قرن پیش اتفاق افتاده! به نظر شما پیامبر رادیکال بلد بوده یا نسبیت؟
البته تصادفها تمام نشده و یک شانس دیگر هم وجود دارد .... طبق قرآن،آفریدگان عاقل سه دسته اند: انسان که از خاک است و جن که از آتش است و فرشته که از نور است!
منبع:
http://physicsquantom.blogfa.com/
نوشته : عبد الرؤوف مخلص منبع:اثبات اعجاز علمی قران
در یكی از كشورهای اسلامی كنفرانسی در بارهء اعجاز قرآن كریم بر پا گردیده بود. در این كنفرانس دانشمندان مشهوری كه به اسلام ایمان نداشتند نیز از اغلب نقاط جهان دعوت شده بودند.

علامه شیخ محمد متولی الشعراوی داستان را اینگونه روایت میكند: پروفیسر تایلندی «تا گاثات تاگاسن» كه از بزرگترین دانشمندان جهان در زمینهء علم تشریح است در این كنفرانس در بارهء اعصاب انسان سخن میراند. سخنرانی او بیشتر روی این محور متمركز بود كه اعصاب حسی مستقیماً در زیر پوست انسان قرار دارند به نحوی كه اگر پوست انسان بسوزد، دیگر احساس درد هم تماماً از بین میرود.
در این هنگام یكی از دانشمندان قرآن پژوه به پا خاست و آیهء 56 سورهء «نساء» را كه خداوند در آن از عذاب اهل دوزخ سخن میگوید، تلاوت كرد:
]...كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُوداً غَیْرَهَا لِیَذُوقُوا الْعَذَابَ[
«به زودی كسانی را كه به آیات ما كفر ورزیدهاند، در آتشی سوزان درآوریم كه هر گاه پوستهایشان (بسوزد) و بریان گردد، پوستهای دیگری را برجایش نهیم تا عذاب را بچشند، آری خداوند توانا و حكیم است»
و سپس گفت: از آنجا كه خدای سبحان میخواهد به ما بگوید كه عذاب دوزخ برای كافران عذاب دائم و مستمرّی است كه هرگز توقف نمیپذیرد، و از آنجا كه خدای علیم كه خود آفرینندهء انسان است میداند كه وقتی پوست انسان بسوزد، احساس درد در او از بین میرود، پس در این آیه ما را به این حقیقت متنبه ساخته است كه پوست بدن دوزخیان همینكه بسوزد، دوباره به فرمان وی پوست جدید دیگری جانشین آن میگردد تا احساس آنها به عذاب الهی همچنان مستمرّ و پیوسته باقی بماند.
چون این آیات بر پروفیسر «تاگاثات تاگاسن» تلاوت گردید، او گفت: آیا به راستی این سخن چهارده قرن قبل گفته شده است؟ گفتند: آری؛ گفت: آخر این حقیقتی است كه علم جدیداً به آن پی برده است. بنابراین ممكن نیست كه گویندهء آن بشری باشد و یقیناً این كلام، كلام خدای سبحان است. دانشمندان عزیز! اینك وقت آن فرارسیده كه من در محضر شما به این حقیقت گواهی دهم كه: خدایی جز معبود یگانه نیست و اینکه محمد فرستادهء برحق اوست. آنگاه با ندای بلند شهادتین را تكرار كرد:
«أشهد أن لا إلا إلا الله و أشهد أن محمدا رسول الله»
از این داستان که بگذریم شما تصور كنید كه اگر خدای عزّوجلّ نحوهء استمرار عذاب دوزخیان را به دقیقترین شیوهء علمی آن برای ما بیان نمیكرد، چه اتفاقی میافتاد؟ یعنی اگر این حقیقت علمی كه اعصاب حسّی مستقیماً در زیر پوست انسان قرار دارد و چون جلد بسودزد، احساس درد در انسان از بین میرود كشف میشد، اما قرآن كریم برای ما چگونگی استمرار عذاب را بیان نمیكرد، آن وقت حتماً كافران میگفتند: اكنون دیگر علم مشكل ما را با عذاب خدای شما حل كرد. چرا كه پوست بدنهای ما در دوزخ پروردگار شما در كوتاهترین مدت میسوزد و بعد از آن دیگر ما به هیچ وجه درد و رنجی را احساس نمیكنیم! پس (العیاذ بالله) همه مبانی دین شما بر اساس چنین پندارهایی بنا نهاده شده است! شما تا كنون پی هم از عذاب جاویدان سخن میگفتید و اینك علم آمد و این جاودانگی شما را ابطال كرد. حالا دیگر ما بی پرواتر از همیشه بر راه كفرمان رهنوردیم.
در اینجا بود كه واقعاً میان قرآن كریم و حقایق علمی تصادم رونما میشد، از آن روی كه پروردگار متعال در آیات 74 و 75 از سورهء «زخرف» میفرماید:
]إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی عَذَابِ جَهَنَّمَ خَالِدُونَ، لا یُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَهُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ[
«بی گمان مجرمان در عذاب جهنم ماندگار اند. عذاب از آنها تخفیف نمییابد و آنها در آنجا نومیداند»
اما از آنجایی كه قرآن كتاب خداوند است و دین وی حق است، پس آیهء كریمه 56 سورهء «نساء» آمده است تا این علامات استفهام را برای همیشه از میان بردارد.
خوب؛ آیا فقط همین یك دلیل مادی و علمی بر حقانیت قرآن كریم و بر وجود خالق متعال كافی نیست؟ و هرگاه همین آیهء مباركه توانست یكی از بزرگترین دانشمندان جهان را به اعلام اسلام آن هم در برابر یك كنفرانس بین المللی در حالی وا دارد كه سخت تحت تأثیر اعجاز علمی قرآن كریم قرار گرفته بود، پس آیا فقط همین یك آیه، برای قناعت ایمانی تمام اهالی روی زمین به پذیرش اسلام بزرگ بسنده نمیباشد؟!
















