بخار متراکم جو اولیه ی زمین
|
ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِیَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ |
||
|
سپس آهنگ [آفرینش] آسمان كرد و آن بخارى بود پس به آن و به زمین فرمود خواه یا ناخواه بیایید آن دو گفتند فرمانپذیر آمدیم فصلت |
|
گسترش آسمانها
|
وَالسَّمَاء بَنَیْنَاهَا بِأَیْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ |
||
|
و آسمان را به قدرت خود برافراشتیم و بىگمان ما [آسمان]گستریم الذاریات |
حرکت خورشید
|
||||
|
و خورشید به [سوى] قرارگاه ویژه خود روان است تقدیر آن عزیز دانا این است |
|
|
نیروی جاذبه
أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفَاتًا
مگر زمین را محل اجتماع(جذب) نگردانیدیم
گسترش آسمانها و زمین
أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلَا یُؤْمِنُونَ
آیا كسانى كه كفر ورزیدند ندانستند كه آسمانها و زمین هر دو به هم پیوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختیم و هر چیز زندهاى را از آب پدید آوردیم آیا [باز هم] ایمان نمىآورند انبیا
گسترش زندگی از آب به خشکی
کارل لینه
وَاللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِن مَّاء فَمِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَى بَطْنِهِ وَمِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَى رِجْلَیْنِ وَمِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَى أَرْبَعٍ یَخْلُقُ اللَّهُ مَا یَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
و خداست كه هر جنبندهاى را [ابتدا] از آبى آفرید پس پارهاى از آنها بر روى شكم راه مىروند و پارهاى
از آنها بر روى دو پا و بعضى از آنها بر روى چهار [پا] راه مىروند خدا هر چه بخواهد مىآفریند در حقیقت
خدا بر هر چیزى تواناست نور
یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانفُذُوا لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ
اى گروه جنیان و انسیان اگر مىتوانید از كرانههاى آسمانها و زمین به بیرون رخنه كنید پس رخنه كنید
[ولى] جز با [به دست آوردن] تسلطى(علم) رخنه نمىكنید الرحمن
خـورشـیـد
« سوگند به خورشید و پرتو آن ــ و به ماه وقتیکه آنرا بازتاب می دهد ــ و به روز وقتیکه آنرا متجلی می کند ــ و به شب وقتیکه آنرا می پوشاند»
نکته آیات: روز پرتو خورشید را متجلی می کند و شب آنرا می پوشاند:
تصویری که می بینیم تصویر کره زمین است که از فضا گرفته شده است. چنانکه می بینیم فضا در اصل سیاه و تاریک است، هر چند نور و پرتو خورشید در فضا وجود دارد اما متجلی نیست، ولی آن بخشی از زمین که روبروی خورشید قرار دارد و روز نامیده می شود آن را متجلی می کند. که ارتفاع آن حدوداً 100 کیلومتر از جـو است. و با چرخش زمین و رفتن روز بجای شب، شب آن بخش متجلی پرتو خورشید را می پوشاند.
حرکت خورشید
«و خورشید در قرارگاه خود در حرکت است»!
نکـتـه آیـه: خورشید در قرار گاه خود در حرکت است:
واژه « مُـسـتـقـر» به معنی: جای ثابت و مشخصی است که شئ یا فـرد در آن است ضمن اینکه به اینطرف و آنطرف نیز رفت و آمد می کند. خورشید همانطور که آیه توصیف می کند در «مستقـر» خود در حرکت است.
«مستقـر» آن مـرکـز مـنـظـومـه شمسی است که جای ثابت و مشخص آن است. و حرکت آن از جمله حرکت آن بدور خود است که هر 27 تا 28 روز یک دور است و حرکت دیگر آن حرکت در مداری در کهکشان راه شیری اسـت که با سرعـت 900000 کـیلومـتر در ساعت در آن در حرکت است و 225 یا 250 میلیون سال طول می دهد تا آن را طی کند و کل منظومه شمسی را نیز با خود دارد. بنابر محاسباتی که فعلاً وجود دارد خورشید تا کنون 18 دور در مدار خود دور زده است.
(بنابر عـلم نجوم عصر پیامبر: زمین مرکز جهان بود و خورشید و سیارات بدور آن می چرخیدند. این تئوری تا سال 1543 بقوت خود باقی بود. ولی قـرآن خورشید را در «مستقـر» خود (که مرکز منظومه شمسی باشد) در حرکت بیان کرده است).
نوع کار خورشید وشراره های آن
« و چراغ (خورشید) روشنگری با شراره های بزرگ قرار دادیم».
نکات آیـه:
1ــ خورشید بمثابه چراغ می ماند:
تشبیه خـورشـیـد بـه چـراغ بـه ایـن مـعنی است که خورشید سوختی را می سـوزانـد و نـور و گرما میدهـد. خـورشـیـد از عنصر هـیدروژن و هـلیوم تشکـیـل شده. به دلـیل دمای بسـیار زیاد درون آن، پیوسته بخشی از هـیدروژن می سوزد و به هـلـیـوم تبدیل می شود و مقادیر زیادی نیز انرژی مانند گرما و نور و تشعشعات آزاد می کند. و به این ترتیب بمثابه چراغ می ماند.
2ـــ خورشید پیوسته شراره دارد:
سـطح خـورشـیـد نـیـز هـمـانگـونه کـه قـرآن آن را توصیف نموده، از جمله به شکلی که در تصویر می بینیم شراره های بزرگ دارد.
(در رابطه با سرنوشت خورشید در مبحث قـیامت صحبت شده است).
دور بردنِ گرما
« آیا نمی بینی خدا چگونه (تا کجا) گرما را کشید و دور برد؟ و اگر می خواست آنرا یکنواخت می کرد. افزون بر آن، خورشید را نیز دلیلی برای آن قرار دادیم ـــ سپس آنرا در چنگ خود به طرف خود کشیدیم کشیدنی نامحسوس».
ظِـلّ اسم است بمعنی: چیز یکنواخت، یکسان، یکسانی و یکنواختی. در معنی دوم خود از جمله به "سایه" اطلاق شده (به اعتبار: "یکنواختی حرکت آن و یا یکنواختی و یکسانی آن با صاحب خود") ـــ و بعد به "گرما" اطلاق شده، (که اشاره ضمنی و تلویحی بوده به: رفتن به "سایه"). در آیه به بمعنی "گرما" بکار گرفته شده است. و گرما در آیه مجاز است. یعنی منظور از دور بردن گرما "دور بردن زمین" است. (در مقدمه در رابطه با مجاز صحبت شده).
حرف « ثـُمّ » پیش از فعلِ «جَعَـلـنـا» برای بیان رده و رتبه است. که چیزی را بالاتر یا افزون بر چیزی قرار می دهد.
«قبض» بمعنی: در چنگ داشتن و در چنگ خود گرفتن است. و این به این معنی است که زمین در چنگ خورشید است. (که ما آنرا نیروی جاذبه خورشید می نامیم).
نکات آیه:
1ــ گرما دور برده شده است و متغیر قرار داده شده. 2ـــ علاوه بر دور بردن گرما خورشید نیز دلیلی (سببی) برای عدم یکسانی گرما قرار داده شده. 3ـــ گرما (زمین) در چنگ خورشید است و بطور نامحسوسی بطرف آن کشیده می شود.
1ــ گرما دور برده شده است و متغیر قرار داده شده:
زمین در آغاز پیدایش و شکل گیری خود در نزدیکی خورشید بوده است. بعد دور برده شده و مداری تقریباً بیضی شکل برای آن در نظر گرفته شده تا به خورشید دور و نزدیک بشود و گرمای زمین متغیر باشد.
منظور از "چگونه" دور بردن گرما در آیه نیز "تا کجا بردنِ آن" است. که منظور این است که زمین حساب شده از خورشید فاصله داده شده است. یعنی اگر مثلاً دورتر برده می شد آبهای کمتری از سطح زمین تبخیر می شد و یا اگر نزدیکتر از آنچه هست قرار داده می شد آبهای بیشتری تبخیر می شد، و وضعیت آب و هوائی زمین به گونه فعلی خود که بهترین وضع است نمی بود.
2ـــ علاوه بر دور بردن گرما، خورشید نیز دلیلی (سببی) برای عدم یکسانی گرما قرار داده شده:
نقاط سیاهی که روی خورشید می بینیم مناطقی هستند که سردتر از بقیه سطح خورشید هستند. از آنجا که خورشید به دور خود می چرخد (تقریباً هر 4 هفته یک دور به دور خود می چرخد)، گاهی آن نواحی از خورشید روبروی زمین قرار می گیرند و گاهی نیز نیستند. وقتی روبروی زمین هستند گرمای کمتری به طرف زمین می آید. و به این شکل خود خورشید نیز در عدم یکنواختی گرما نقش دارد.
3ـــ گرما (زمین) در چنگ خورشید است و بطور نامحسوسی بطرف آن کشیده می شود:
گرما (که پیش از این گفتیم منظور از آن زمین است) در چنگ خورشید است (که ما آنرا نیروی جاذبه خورشید می نامیم). و خورشید زمین را به طوریکه برای ما نامحسوس است بطرف خود می کشد، و ما به خورشید نزدیک تر می شویم و هوا گرمتر می شود، که همان فصل تابستان است.
مـاه
خورشید و ماه در تناسب می باشند
« خورشید و ماه در تناسب هستند».
چه تناسبی میان ماه و خورشید وجود دارد؟
قطر خورشید 1400000 کیلومتر است قطر ماه 3500 کیلومتر. فاصله خورشید تا زمین 150000000 کیلومتر است. و یکی از فاصله های متوسط ماه تا زمین 375000 کیلومتر است.
تناسبی که مـیان آنها وجـود دارد این است که: قطر خورشید 400 بار از قطر ماه بزرگ تر است و 400 بار نیز از ماه دورتر است! به این خاطر تقـریباً به یک اندازه به نظر می آیند و در خسوف کامل تقـریباً بر هم منطبق می شوند.
نور خورشید نور اصلی و نور ماه نور بازتابی است
«اوست که خورشید را نور اصلی و ماه را نور بازتابی قرار داد».
«ضیاء و ضوء» درخشش و تابشی است که از خود شئ ساطع می شود، مانند تابش و درخشش چراغ و شمع. و «نور» روشـنـائی و تابـشی است که از خـود شئ ساطع نمی شود بلکه بازتاب تابش ضیاء است. و اینکه آیه می گوید: خـورشـیـد «ضیاء» است و ماه «نور»، به این معنی است که تابش خورشید از خود آن است ولی تابـش ماه از خـود آن نیست بـلـکه بازتاب تابش خورشید است. (این موضوع در سوره نوح و به نقـل از حضرت نوح آمـده. یعـنی وی چند هـزار سال پـیش از میلاد حضرت مسیح به مـردم گـفـتـه بـوده که: تـابـش خـورشید از خود آن و تابش ماه بازتاب تابش خورشید است. ولی مردم طـبـق معـمـول بوی می خندیده اند).
ماه شکافته شده بوده
« روز رستاخیز نزدیک شد و ماه شکافته شد».
در بررسی هـائی کـه در سال 1970 از ماه شـد شکـافی به طول 160 کـیلـومتر در ماه مـشـاهـده شـد. همینطور اثر جوش خوردگی نیز در سلسله کوههای ماه، و ادامه آن در اعماق ماه دیده شده است. برخی از محققین معتقدند که ماه شکافته شده بوده و دوباره جوش خورده بوده است.
خـورشـیـدهـا و مـاهـهـا
« نه به خورشید و نه به ماه هیچکدام سجده نکنید، بلکه به خدائی سجده کنید که آنها را (یعنی: ماهها و خورشیدها را) آفـرید».
نکـتـه آیه: خورشیدها و ماهها وجود دارد:
در زبان عربی «ضـمـیـر» برای مفـرد (یکی) و برای مثنی (دوتا) و برای جمع (سه تا و بالاتر از آن) صـرف مـی شود. آیـه از مـاه و خـورشـیـد که دوتا هستند صحبت می کند ولی بجای ضمیر دوتائی مناسبِ آنها که «هُـمـا» به معنی «آنـدو» باشد، ضمیر جمع «هُـنَّ» به معنی «آنـهـا» بکار برده است. یعنی می گوید: به خدائی سجده کنید که خورشـیـدها و ماهـهـا را آفـرید.
در زمـان محـمـد و تا پیش از اختراع تـلـسـکـوپ کـسـی خورشـیدی و ماهی غیر ماه و خورشیدی که می بینیم را نمی شناخت. از زمـان اختراع و بکارگیری تـلـسـکـوپ (هـزار سـال پـس از محمد) تا کـنون (در منظومه شمسی) دهـها ماه کشف شـده است. تعداد ماه های سیاره مـشـتری که تا کنون شـنـاخـتـه شده 16 تا است، مریخ دو تا، کـیوان 19 تا، اورانـوس 15 تا و نپتون 8 تا.
خـورشـیـد نـیـز چنانکه آیـه آنرا جمع بسـته تنها خورشید منظومه شمسی ما نیست، بلکه در هـسـتی مـیـلـیاردهـا خـورشـیـد وجود دارد.
منبع سایت:
http://www.quranology.com/
|
اشاره:منظور از اعجاز علمی قرآن، طرح و تشریح فرمول های علوم طبیعی که براساس تجربه به دست می آید، نیست؛ چرا که قرآن کتاب هدایت است و اشاره و توجه دادن بشر به اسرار طبیعت، حکایت از آن دارد که گوینده این سخنان آگاه به همه ی اسرار جهان است. پس منظور از اعجاز علمی در برداشتن علوم و اسرار طبیعت است؛ همچنان که خداوند می فرماید: قُلْ أنْزَلَهُ الّذی یَعْلَمُ السِّرّ فِی السّماواتِ وَ اْلأرْضِ إِنّهُ کانَ غَفُورًا رَّحیمً؛ «بگو: "آن را کسی نازل ساخته است که رازِ نهان ها را در آسمان ها و زمین می داند، و هموست که همواره آمرزنده ی مهربان است".». یادآوری این نکته نیز لازم است که باید علم را در استخدام قرآن و فهم آیات آن قرار دهیم و پیش از آن که بیگانگان یک پدیده علمی را کشف کنند، مسلمانان با الهام گرفتن از قرآن به آن پدیده برسند. در قسمت نخست نوشتار یادکردی از اعجاز قرآن و وجوه آن داشتیم. مقصود را با بیان اشارات علمی قرآن ادامه می دهیم: نمونه هایی از اشارات علمی قرآندر قرآن اشارات علمی بسیار به کار گرفته شده که برخی از آن ها از دیرزمان و برخی نیز در سالیان اخیر با ابزار علم روشن شده و شاید بسیاری دیگر را گذشت زمان آشکار سازد. اشاره به نمونه هایی از آن گویای اصل مطلب است. الف. قرآن و جاذبه عمومى؛ برخی آیات اشاره شده به جاذبه زمین عبارت است از: اللّهُ الّذی رَفَعَ السّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها...؛ «خدا [همان کسی است که آسمان ها را بدون ستون هایی که آن ها را ببینید، برافراشت،...». خَلَقَ السّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها... ؛ «آسمان ها را بی هیچ ستونی که آن را ببینید، خلق کرد...». إنّ اللّهَ یُمْسِکُ السّماواتِ وَ اْلأرْضَ أنْ تَزُولا...؛ «همانا خدا آسمان ها و زمین را نگاه می دارد تا نیفتند...». ... وَ یُمْسِکُ السّماءَ أنْ تَقَعَ عَلَی اْلأرْضِ إِلاّ بِإِذْنِهِ... ؛ «... و آسمان را نگاه می دارد تا [مباد بر زمین فرو افتد...». علامه طباطباییره در تفسیر آیه اول می فرماید: «غرض از این آیه یاد دادن دلیل ربوبیت پروردگار متعال است، و این که او واحد است و شریک ندارد. آسمان ها بدون آن که پایه بر آن تکیه داشته باشد و شما با چشمتان ببینید؛ همچنان مرفوع و بلند است، و در آن نظامی جریان دارد، شمس و قمری دارد که تا زمانی معین در آن می چرخند ... آسمان بر بالای زمین بدون ستونی محسوس که انسان اعتماد آن را بر آن احساس کند ایستاده ... پس این که فرمود: الّذی رَفَعَ السّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها... معنایش این می شود که خداوند آسمان را از زمین جدا کرد و میان آن دو فاصله ای گذاشت، فاصله ای که باعث شد آسمان مسلط بر زمین شود و اشعه ی خود را بر زمین بتاباند و باران و صاعقه ی خود را به زمین بفرستد، و همچنین آثار دیگر... البته این ایستادن از طریق اسبابی است که مختص به همان زمین و آسمان است، و تازه اگر آسمان ها به وسیله پایه هم ایستاده بودند، باز بی نیاز از احتیاج به خدای تعالی و به قدرت و اراده او نبودند ... و لکن انسان ـ در عین این که قانون علیت کلی را می بیند و معتقد است که هر حادثه ای محتاج به علتی است که آن را ایجاد کند، و در فطرتش جست وجوی از علل حوادث و امور ممکنه نهفته شده ـ وقتی بعضی از حوادث را مقرون به علت می بیند، و این دیدنش چند بار در برابر حواسش تکرار می شود، خود به خود قانع می گردد، و دیگر از دیدن آن تعجب نمی کند و درصدد جست و جوی از علت آن بر نمی آید». یکی از یاران امام رضع به نام حسین بن خالد درباره ی قول خداوند که فرمود: وَ السّماءِ ذاتِ الْحُبُکِ؛ «سوگند به آسمان مشبّک» سؤال کرد، یعنی چه؟ آن حضرت فرمود: این آسمان راه هایی به سوی زمین دارد، راوی عرض کرد: چگونه آسمان راه ارتباطی با زمین دارد؛ و حال آن که خداوند می فرماید: «آسمان ها بی ستون است؟!». امام رضع فرمود: «سبحان الله، ألیس الله یقول بغیر عمد ترونها؟ قلت بلى، فقال ثم عمد لکن لاترونها؛ عجیب است، آیا خداوند نمی فرماید: بدون ستونی که قابل مشاهده باشد، عرض کردم: آرى، امام فرمود: پس ستون هایی هست، لکن شما نمی بینید». آیا توجیه و تفسیری برای این سخن، غیر از ستونی که ما امروز نام آن را توازن قوه «جاذبه و دافعه» می نامیم، وجود دارد؟! تفسیر مجمع البیان این آیه را از جمله معجزات جاودانی و علمی قرآن کریم می داند که اشاره به نیروی جاذبه داشته و سراسر کاینات را به یکدیگر ربط می دهد و همچون ستونی استوار و محکم، کرات عظیم آسمانی را در مدارهای مخصوص، حفظ می کند. هر یک از کرات آسمانی در مدار و جایگاه خود معلق و ثابت هستند، هر چند مجموعه ها و منظومه ها دارای حرکت اند. تنها چیزی که آن ها را در جای خود نگه می دارد، همان تعادل قوه جاذبه و دافعه است، که سبب می شود کرات آسمانی با سرعت به سوی یکدیگر حرکت نموده و در مرکز واحدی جمع شوند، ولی حرکت دورانی موجود در سیارات و منظومه ها سبب دور شدن کرات و منظومه ها می گردد. چنانچه قوه جاذبه با قوه دافعه مساوی باشد، ستون نیرومند نامریی به وجود خواهد آمد که آن ها را در جای خود ثابت نگه داشته؛ همان گونه که کره زمین میلیون ها سال در مدار معین گرد خورشید حرکت می کند، و نه جذب آن می شود و نه از آن دور می گردد. این نشانه ی عظمت خدا و نیز اعجاز قرآن است. نیوتن دانشمندی است، که نظریه خود را مبنی بر جاذبه عمومی زمین ابراز کرد، حرکت و گردش نجوم را مشمول یک قانون منظم کلی گردانید. قانون کلی حرکت سیارات را این گونه تبیین کرد: الف. بر اساس قانون جاذبه عمومی کلیه اجسام همدیگر را جذب می کنند. این کشش نیز به دو عامل جرم و فاصله بستگی دارد. هر چه جرم یک جسم بیشتر باشد نیروی کشش آن نیز زیادتر می گردد، و در صورت زیاد شدن فاصله ی دو جسم، تأثیر جاذبه کم شده و به نسبت مجذور فاصله نیروی جاذبه کاهش می یابد. ب. موافق قانون دوم نیوتن در مرکز هر جسم که گرد مرکزی حرکت کند، کششی به وجود می آید که میل به دور شدن از آن مرکز را دارد. زمین، سیارات، قمرها و اجرام آسمانی که در مدارهای خاص خود در گردش اند، نتیجه ی ترکیب دو نیروی جاذبه و گریز از مرکز است. این دو نیرو اجرام فضایی را در مدار خود نگاه می دارد و از سقوط و تصادم و اصطکاک آن ها با یکدیگر جلوگیری می کند. ب. قرآن و حرکت زمین؛ در مورد حرکت زمین به آیات متعددی استناد شده است: وَ تَرَی الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِیَ تَمُرّ مَرّ السّحابِ...؛ «و کوه ها را می بینی [و می پنداری که آن ها بی حرکتند و حال آن که آن ها ابرآسا در حرکتند...». وَ اْلأرْضِ وَ ما طَحاه؛ «سوگند به زمین و آن کس که آن را گسترد». وَ اْلأرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها ؛ «و پس از آن، زمین را با غلتانیدن گسترد». در اولین آیه چند نکته دیده می شود: کوه ها که به نظر ساکن می آید با سرعتی همچون سرعت ابرها در حرکت است و این حرکت جدای از حرکت زمین نیست، بلکه همه یک واحد پیوسته اند. اگر کوه ها حرکت می کنند مفهومش این است که کره زمین در حرکت است. این آیه، یکی از معجزات مهم علمی قرآن است؛ زیرا می دانیم در عصر نزول قرآن و حدود یک هزار سال بعد از آن، عقیده ثابت بودن زمین و حرکت کرات به دور آن که از «هیئت بطلیموس» نشأت می گرفت، عقیده حاکم و رایج بر تمام محافل علمی جهان بود. حدود یک هزار سال بعد ـ اواخر قرن شانزدهم و اوایل قرن هفدهم میلادی ـ گالیله ایتالیایی و کپرنیک لهستانی نخستین دانشمندانی بودند که حرکت زمین را کشف کردند، اما با مخالفت شدید ارباب کلیسا مواجه شدند و تا آستانه مرگ مقاومت کردند. علامه شهید استاد مطهریره در خصوص تسلیم گالیله می فرماید: «وقتی گالیله را به خاطر اعتقاد به حرکت زمین و مرکزیت خورشید شکنجه می دادند، از بیم آن که او را آتش بزنند، از عقیده علمی خود اظهار توبه کرد، اما در همان حال، روی زمین نوشت: با توبه گالیله زمین از گردش خود باز نمی ایستد».با این همه قرآن مجید ده قرن پیش از آن پرده از روی این حقیقت برداشته بود. کوه ها به عنوان عظیم ترین موجودات روی زمین و مظهر صلابت و استحکام و پا برجایی هستند؛ از این رو حرکت کوه ها می تواند نشانه ای از قدرت بی پایان حق تعالی باشد، ولی مسلم است که حرکت کوه ها چیزی جز حرکت زمین نخواهد بود. زمین با سرعت حرکت ابرها در حرکت است؛ براساس محاسبات دانشمندان امروز، سرعت مسیر حرکت زمین به دور خود، نزدیک به 30 کیلومتر در هر دقیقه است و سیر آن در حرکت انتقالى، به دور خورشید از این هم بیشتر است. به هر حال آیه فوق، از معجزات علمی قرآن به شمار می آید. وَ اْلأرْضِ وَ ما طَحاه؛ وَ اْلأرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاه راغب در مفردات می نویسد: معنای لغت "طحو" مثل لغت "دح" است و آن توسعه چیزی و حرکت دادن آن است. در جای دیگر در مورد لغت "دح" می گوید: حرکت دادن "زمین" از محل خود است. دقیق ترین وصف را قرآن در مورد زمین با کلمه "دحو" به کار برده است؛ چرا که زمین یک حرکت وضعی و یک حرکت انتقالی دارد. البته ممکن است معنای دیگر "دحو" و "طحو"؛ یعنی گستردن نیز مراد باشد و جمع این دو منافات ندارد. تعبیرات قرآن و اشارات علمی آن به حرکت زمین، برخلاف هیئت بطلیموسى، حاکم بر فضای علمی زمان نزول قرآن بوده است؛ چرا که در هیئت بطلیموسی زمین ساکن و مرکز جهان معرفی می شود، اما قرآن سخن از حرکت آن گفته است که این مسأله یکی از مطالب علمی حق و صادق قرآن است و حدود 9 قرن بعد از نزول آن توسط دانشمندانی همچون کپرنیک به اثبات رسید. این گونه مطالب عظمت قرآن و رسول اعظمص را می رساند. ج. قرآن و حرکت منظومه شمسى؛ وَ الشّمْسُ تَجْری لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِکَ تَقْدیرُ الْعَزیزِ الْعَلیمِ? وَ الْقَمَرَ قَدّرْناهُ مَنازِلَ حَتّی عادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدیمِ? لاَ الشّمْسُ یَنْبَغی لَها أنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَ لاَ الّیْلُ سابِقُ النّهارِ وَ کُلٌّ فی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ؛ «و خورشید به [سوی قرارگاه ویژه ی خود روان است. تقدیرِ آن عزیز دانا این است. ? و برای ماه منزل هایی معیّن کرده ایم، تا چون شاخکِ خشکِ خوشه ی خرما برگردد ? نه خورشید را سِزَد که به ماه رسد، و نه شب بر روز پیشی جوید، و هر کدام در سپهری شناورند». آیات یاد شده خورشید و ماه را متحرک معرفی کرده اند. امروز نیز براساس اصول مسلم علم نجوم، معلوم گردید که هر یک از دو کره خورشید و ماه دارای دو نوع حرکت وضعی و انتقالی اند. آنچه در عصر نزول قرآن و قرن ها قبل و بعد از آن بر محافل علمی در مورد آسمان ها و زمین حاکم بود، نظریه هیئت بطلمیوس بود، که زمین را مرکز جهان می شمرد و ستارگان و خورشید را به شکل میخکوب در دل فلک هایی بلورین تصور می کرد که اطراف زمین در گردش هستند. چنانچه منظومه ارسطویى، یا هیئت بطلمیوسی با حقایق قرآنی مقایسه شود، پی به اختلاف بسیار بین آن ها خواهیم برد اگر با نجوم جدید مقایسه شود؛ خواهیم دید که قرآن چه میزان از زمان نزول خود جلوتر بوده و پرده از رازهای خلقت برداشته است. ما به جز قرآن، هیچ کتابی را و به غیر از پیامبر بزرگوار اسلامص هیچ شخصیتی از بزرگان عالم بشریت را نمی شناسیم که چنین تفوق و جهشی در عالم علم و حقیقت داشته باشند. حقیقت آن که بیان این مطلب به راستی معجزه است. د. قرآن و نقش کوه ها در آرامش زمین؛ وَ هُوَ الّذی مَدّ اْلأرْضَ وَ جَعَلَ فیها رَواسِیَ وَ أنـْهارًا... ؛ «و اوست کسی که زمین را گسترانید و در آن، کوه ها و رودها نهاد، و از هرگونه میوه ای در آن، جفت جفت قرار داد...». وَ جَعَلْنا فِی اْلأرْضِ رَواسِیَ أنْ تَمیدَ بِهِمْ...؛ «و در زمین کوه هایی استوار نهادیم تا مبادا [زمین آنان [مردم را بنجنباند...». ألَمْ نَجْعَلِ اْلأرْضَ مِهادًا ? وَ الْجِبالَ أوْتادً؛ «آیا زمین را گهواره ای نگردانیدیم؟ ? و کوه ها را چون میخ هایی [نگذاشتیم». ... وَ ألْقی فِی اْلأرْضِ رَواسِیَ أنْ تَمیدَ بِکُمْ وَ بَثّ فیها مِنْ کُلّ ِ دابّةٍ... ؛ «... و در زمین کوه های استوار بیفکند تا [مبادا زمین شما را بجنباند، و در آن از هرگونه جنبنده ای پراکنده گردانید...». در 9 مورد قرآن از کوه ها با تعبیر «رواسی» یاد کرده است؛ چرا که کوه ها موجودات ثابتی هستند که بر ریشه های مستحکم استوار بوده و همچون لنگر، زمین را در گردش و چرخش از لرزش و تکان باز می دارند و از پریشانی و از هم پاشی محافظت می کنند. قرآن کریم در بسیاری از موارد که از زمین و آفرینش آن بحث نموده، از رواسی کوه ه به عنوان پشتیبان و آرامش گاه زمین یاد کرده است. در برخی موارد نیز از کوه ها به «اوتاد» میخ ه تعبیر کرده است که زمین را از هم پاشی و فروریزی نگه می دارد. همچنین از تعبیر «أن تمیدبکم» به معنای نوسان و لرزش معلوم می شود که کوه ها مانع اضطراب و لرزش زمین هستند. این معنا برحسب علوم روز مورد قبول و اثبات است که گازهای درون زمین موجب تزلزل پوسته زمین می گردد و گاهی به صورت زلزله ظاهر می شود. در تفسیر مجمع البیان آمده است: «خداوند متعال می توانست به وسیله ای غیر از کوه، زمین را در مقابل زلزله حفظ کند، ولی کوه ها برای درک مردم مناسب ترند و توجه و دقت آنان را بهتر به خود جلب می کنند». آفریدگار قادر با خلقت کوه ها، آرامش و آسایش را در مقابل حرکات سرسام آور زمین، به موجودات بخشید. و پستی و بلندی در آن به وجود آورد، چون اگر همه جای زمین صاف و یکسان بود، طوفان و باد آن را از جای خود حرکت می داد و حیات موجودات به خطر می افتاد. صافی و یک نواختی سراسر زمین آب های راکد را تبدیل به باتلاق می نمود و زندگی ساکنین زمین را دست خوش مخاطره می کرد. تشبیه کوه ها از آن جهت است، که پیدایش عمده کوه ها از عمل آتشفشان های تحت الأرضی است، که یک نقطه از زمین را می شکافد و مواد مذاب فوران می کند و به اطراف آن می ریزد و به تدریج آن نقطه بالا می آید تا به صورت میخی که روی زمین کوبیده باشند، در آید و باعث سکون و آرامش فوران آتشفشان زیر زمین گردد و اضطراب و نوسان زمین را از بین ببرد. در سوره نبأ می فرماید: «آیا کوه ها را میخ های زمین قرار ندادیم؟!» با این بیان اهمیت و نقش حیاتی کوه ها را متذکر می گردد. ... وَ جَعَلَ فیها رَواسِیَ وَ أنـْهارًا... ضمیر در «فیه» به کلمه «ارض» بر می گردد، و منظور بیان تدبیر خدا برای امور سکنه زمین است، که اگر آن را گسترده نمی کرد انسان و حیوان نمی توانست در آن ادامه زندگی دهد، و اگر هم یک سره گسترده می شد و در آن پستی و بلندی وجود داشت محل امنی برای زندگی نبود. همچنین کوه ها را محل ذخیره ی آب ها قرار داد تا در اثر جریان چشمه ها و نهرها، کشت و زرع در زمین آسان گردد. ه . قرآن و زوجیت عمومى؛ وَ مِنْ کُلّ ِ شَیْ ءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ لَعَلّکُمْ تَذَکّرُونَ؛ «و از هر چیزی دو گونه [یعنی نر و ماده آفریدیم، امید که شما عبرت گیرید». سُبْحانَ الّذی خَلَقَ اْلأزْواجَ کُلّها مِمّا تُنْبِتُ اْلأرْضُ وَ مِنْ أنْفُسِهِمْ وَ مِمّا لا یَعْلَمُونَ؛ «پاک [خدایی که از آنچه زمین می رویاند و [نیز از خودشان و از آنچه نمی دانند، همه را نر و ماده گردانیده است». أوَ لَمْ یَرَوْا إِلَی اْلأرْضِ کَمْ أنْبَتْنا فیها مِنْ کُلّ ِ زَوْجٍ کَریمٍ؛ «مگر در زمین ننگریسته اند که چه قدر در آن از هرگونه جفت های زیبا رویانیده ایم؟». هُوَ الّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نـَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها... ؛ «اوست آن کس که شما را از نفس واحدی آفرید، و جفت وی را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد...». خداوند متعال در آیات یاد شده اشاره به زوجیت همه ی موجودات صاحب حیات می نماید تا راهی برای بقای نسل باشد؛ همچنان که جدیدترین تئوری در اصل آفرینش می گوید: «اصول تمام کاینات متشکل از دو زوجند، که این دو زوج به زبان علم جدید، عبارت از الکترون و پروتون است». این اعجاز خیره کننده علمی از دیگر خصوصیات بارز اعجاز علمی قرآن به شمار می آید. گیاه شناس معروف سوئدی به نام «لینه» در اواسط قرن 18 میلادی کشف نمود که در گیاهان نیز جنس نر و ماده وجود دارد، اما این موضوع آن چنان محافل کلیسا را خشمگین ساخت که چند سال در اروپا کتاب های او به عنوان کتب ضلال شناخته می شد. اگرچه امروز این نکته از مسایل روشن گیاه شناسی است، ولی جای تردید نیست که در چهارده قرن پیش ـ عصر نزول قرآن ـ کسی به این واقعیت پی نبرده بود، بلکه قرن ها پس از آن نیز آن را نمی دانستند، با این همه بسیار جالب است که قرآن با صراحت این حقیقت را در چند مورد بیان کرده و هرگونه ابهام را در این زمینه از میان برده است: ... وَ أنـْزَلَ مِنَ السّماءِ ماءً فَأخْرَجْنا بِهِ أزْواجًا مِنْ نَباتٍ شَتّى؛ «... و از آسمان آبی فرود آورد، پس به وسیله ی آن رُستنی های گوناگون را جفت جفت بیرون آوردیم». و. قرآن و پدیده طبیعی مرج البحرین؛ مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ ? بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ؛ «دو دریا را [به گونه ای روان کرد [که با هم برخورد کنند. میان آن دو، حد فاصلی است که به هم تجاوز نمی کنند». وَ ما یَسْتَوِی الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلْحٌ أجاجٌ...؛ «و دو دریا یکسان نیستند: این یک، شیرینِ تشنگی زد [و نوشیدنش گواراست؛ و آن یک، شورِ تلخ مزه است؛ ...». وَ هُوَ الّذی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ وَ هذا مِلْحٌ أجاجٌ وَ جَعَلَ بَیْنَهُما بَرْزَخًا وَ حِجْرًا مَحْجُورً؛ «و اوست کسی که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان کرد: این یکی شیرین [و گوارا و آن یکی شور [و تلخ است؛ و میان آن دو، مانع و حریمی استوار قرار داد». علامه طباطباییره در تفسیر گران سنگ المیزان درباره ی دو آیه ی اول می فرماید: «قابل قبول ترین تفسیری که درباره این دو آیه کرده اند این است که: مراد از دو دریا دو دریای معین نیست، بلکه دو نوع دریا است، یکی شور که قریب سه چهارم کره ی زمین را در خود فرو برده، که بیشتر اقیانوس ها و دریاها را تشکیل می دهد، و یکی هم دریاهای شیرین است که خدای تعالی آن ها را در زیر زمین ذخیره کرده و به صورت چشمه ها از زمین می جوشد، و نهرهای بزرگ را تشکیل می دهد، و مجدداً به دریاها می ریزد، این دو جور دریا؛ یعنی دریاهای روی زمین و دریاهای داخل زمین همواره به هم اتصال دارند، هم در زیر زمین و هم در روی زمین، و در عین این که یلتقیان = برخورد و اتصال دارند نه این شوری آن را از بین می برد و نه آن شیرینی این را، چون بین آن دو حاجز و مانعی است که نمی گذارد در وضع یکدیگر تغییری بدهند، و آن مانع، خود مخازن زمین و رگه های آن است، که نه می گذارد دریای شور به دریای شیرین تجاوز نموده، و آن را مثل خود شور کند، و در نتیجه زندگی جانداران را تهدید نماید، و نه دریای شیرین به دریای شور تجاوز نموده بیش از اندازه از زمین بجوشد، و زیاده از اندازه به دریا بریزد و دریا را شیرین سازد، و در نتیجه مصلحتی را که در شوری آب دریاها است که یا تصفیه هواست، یا مصالحی دیگر، از بین ببرد. و نیز به طور دایم دریاهای شور، دریاهای شیرین را از این راه کمک می کند، که آب خود را به ابرها داده، و ابرها آن را بر زمین می بارد، و زمین باران را در خود فرو برده، مخازن خود را پر می کنند، و همین مخازن هم دریاهای شور را کمک نموده؛ همان گونه که گفتیم از زمین می جوشد و به صورت نهرهای کوچک و بزرگ به دریا می ریزد. پس معنای این دو آیه ـ و خدا داناتر است ـ این است که: خدای تعالی دو دریای شیرین و گوارا و شور و تلخ را مخلوط کرده، در عین این که تلاقی آن دو دایمی است، به وسیله مانعی که بین آن دو قرار داده، نمی گذارد که یکدیگر را در خود مستهلک کنند، و این صفت گوارایی آن را از بین ببرد و آن صفت شوری این را، و در نتیجه نظام زندگی جانداران و بقای آن را تهدید کنند». از مظاهر شگفت انگیز قدرت پروردگار ترسیم جهان آفرینش و چگونگی حجاب نامریی و حایل میان دو دریای شور و شیرین است. این حجاب نامریی ـ اختلاف ضریب پخش دما و شوری ـ سبب می شود تا مدت مدیدی آب ها مخلوط نشوند. این واقعه به نام «پدیده هم رفت و پخش دو گانه» به دلیل اختلاف دمای آب های سطحی و عمقى، یا اختلاف غلظت شوری موجود در آب ها، یا اختلاف پخش گرما و شوری است. شواهد مختلف ثابت می کند که آب های خلیج فارس مثالی از پدیده یاد شده است که به دلیل اختلاف دما و شوری در جهت افقی و قائم بر ستون آب است، که به سبب تبخیر شدید و عمق کم آب بسیار شور می باشد، اما آب دریای عمان کم شور بوده، و جریان های سطحى، آب آن را به خلیج فارس و سواحل ایران وارد نموده و از بخش تحتانی تنگه هرمز خارج شده و جبهه ای در قسمت مرکزی خلیج فارس و دریای عمان تشکیل می دهد. این مناطق جبهه ای دارای ویژگی خاص ـ قرار گرفتن لایه ای از آب شور و گرم روی آب سرد و شیرین ـ است. دما و شوری آب با زیاد شدن عمق افزایش می یابد و انتقال پخش مولکولی دما و شوری در امتداد مرز مشترک اتفاق می افتد. ضریب پخش گرما یک صد برابر بزرگ تر از ضریب پخش شوری است. در طول مرز مشترک تشکیل ساختمان سلول های باریک و بلند همانند انگشت در مرز مشترک دو لایه تشکیل می شود و جدایی بین دو آب به وجود می آید که دارای ضخامت است. این مناطق محیط مناسبی برای تغذیه ماهیان به شمار می آید؛ چرا که به میزان بالایی مواد مغذی در انتقال عمودی وجود دارد. در خلیج فارس نیز نواحی جبهه ای در نقاط آب سرد و کم شور با آب گرم و شور تشکیل می شود که انتقال گرما از لایه زیرین انجام می گیرد و پایداری به صورت آب گرم و کم شور روی آب سرد و شور می شود. ضخامت لایه ها حدود 4 متر در آب های خلیج فارس برآورد شده است. برداشتقرآن مجید برترین و آخرین پیام خداوند و بزرگ ترین گوهر گران بهای بر جای مانده از رسول اعظم ص و سرچشمه جوشان معارف اسلامی و مدار و محور اتحاد و اتفاق مسلمانان است. این اقیانوس بی کران، که به ژرفای حقایق آن نمی توان رسید و شگفتی هایش را پایانی نیست، پا به پای زمان، همانند خورشید و ماه بر همه ملت ها در طول زمان می تابد و بر یکایک بینش ها، گرایش ها و کنش های هر ملت، آیه، یا آیاتی از آن انطباق می یابد و راه گشای انسان های تشنه حقیقت می شود. اما هدف قرآن این نیست که با مردم به گفت وگوی صد درصد علمی بپردازد؛ و مشکلات و مسایل علمی مربوط به جهان و نیز حقایق عالم وجود را مطرح کند و پاسخ گوید؛ زیرا این کتاب آسمانی مقدس برنامه ای مدون برای هدایت و ارشاد مردم در زندگی دینی و دنیوی است. با این وجود آیات الهی قرآن، خالی از لطافت و ظرافت اعجاز علمی نیست، بلکه مشتمل بر تعبیرات و اشارت مرموز علم و دانش است؛ به گونه ای که زمینه تمامی این علوم از کشفیات مسلم و قطعی علم امروز به شمار می آید. این امر دلیل بر اعجاز و شکوفایی حقایق قرآن است. اگر قرآن به میادین علم می رود، تا کلیدهای اصلی مفاهیم کلی در عرصه علوم کونی و تجربی را به دست انسان بدهد، در واقع حرکتی در راستای هدف یاد شده است، و اما هرگز نباید فراموش کرد که شاه راه های علمی قرآن در این بعد از ابعاد اعجازی آن نیز، در نهایت به قله ای منتهی می شود که «ایمان» نام دارد. پس اگر در این بررسی سخنی از اکتشافات جدید علمی به میان آمده، غایت اساسی از بیان آن، نزدیک ساختن معانی و مفاهیم اعجازی آیات علمی قرآن به اذهان بشر است؛ با این حقیقت که میان علم صحیح و قرآن کریم هیچ تصادمی وجود نداشته؛ مگر آن که وقتی تئوری علمی نادرست باشد، خطای ما را از فهم قرآن آشکار می سازد؛ چرا که قرآن برنامه هدایت انسان است و آیات آن سرشار از اشارات و بیانات علمی است تا دریچه های جدید به روی عقل جست وجوگر انسان برای دست یافتن به افق های هدایت و ایمان گشوده شود. این که بشر هر زمان از قرآن مطلبی جدید به دست می آورد، نشانه ی اعجاز کلام است، که برای اثبات اعجاز قرآن به دلیلی دیگر احتیاج نیست؛ زیرا مطالب علمی قرآن در پی اثبات دو چیز است: یکم؛ معجزه بودن، دوم؛ نزول آن از جانب خدای تعالى.
نامه جامعه - شماره پنجاه http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=6680&id=79159 |
















