مقدمه:
هر پیامبری که از سوی خدا آمده، متناسب با عصر و زمان خود، دارای اعجاز بوده است. اعجاز عبارت است از «انجام کار خارق¬العاده¬ای که مدّعی مقام نبوّت و امامت برای اثبات مدّعایش از راه غیبی همراه با تحدّی و مبارزطلبی ارائه می کند.» معجزه جاوید پیامبر اسلام(ص) قرآن کریم است. قرآن کتابی است که اگر در عمق جان انسان نفوذ کند، او را جان تازه ای می بخشد: چون که بر جان رفت جان دیگر شود جان که دیگر شد جهان دیگر شود قرآن گنجینۀ ارزشمند و پایان ناپذیر الهی است. کلید این گنجینۀ عظیم، تدبّر و تفکّر عمیق در آن است. با تدبر در قرآن می توان گوهرهای گرانبهایی را به دست آورد؛ گوهرهایی که ارزش آنها در مقیاس های مادی نمی گنجد. امام سجّاد (ع) فرموده اند: «آیاتُ القرآن خزائن فکلّما فتحت خزینة ینبغی لک ان تنظر فیها» ؛ آیه های قرآن گنجینه هایی است؛ پس هرگاه گنجینه ای گشوده شد، سزاوار است که آنچه را در آن است نگاه کنی. قرآن کتاب ماندگاری است که محدود به دوره خاصی نیست بلکه فراتر از گسترۀ زمین و زمان ادامه دارد. او که مظهر «حیّ لایموت» است هرگز نمی میرد و برای همیشه، زنده و زندگی بخش است. امام صادق (ع) فرموده اند: «انّ القرآن حیٌّ لایموت و انّه یجری کما یجری اللیل و النّهار و کما تجری الشمس و القمر...» ؛همانا قرآن زنده¬ای است که نمی¬میرد وهمانا او همانند شب و روز وخورشید وماه جریان دارد. قرآن گُل همیشه بهاری است که با گذشت زمان پژمرده نمی شود؛ بلکه هر چه از عمرش می گذرد، تازه تر می شود. شخصی از امام رضا (ع) پرسید: چرا هر اندازه که از زمان می گذرد، قرآن کهنه نمی شود و هر قدری که می خوانیم باز هم برای مان تازگی دارد؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: «ان الله تعالی لم یجعله لزمان دون زمان و لالناس دون ناس فهو فی کلّ زمانٍ جدید و عند کلّ قوم غضٌّ الی یوم القیمة» ؛ همانا خدای تعالی قرآن را برای زمانی غیر از زمان دیگر و برای مردمی غیر از مردم دیگر قرار نداده است. پس او تا روز قیامت در هر زمانی، جدید و در نظر هر گروهی، تازه است. یکی از رمزهای ماندگاری و تازگی قرآن کریم این است که با گذشت زمان و پیشرفت علمی بشر، بسیاری از حقایق و زوایای ناشناختۀ آن کشف می شود.از آن میان، اشارات علمی اعجاز آمیز قرآن است. این کتاب آسمانی در موارد متعدّدی به حقایق علمی ای اشاره دارد که در عصر نزولش برای مردم و دانشمندان، کشف نگردیده بود. بلکه در بعضی از موارد باور عمومی بر خلاف آن بود. بعد با پیشرفت علم و دانش در ابعاد مختلف، پرده از روی آن حقایق برداشته شد. بدین سان، یکی از ابعاد اعجاز قرآن را اعجاز علمی تشکیل می¬دهد. این بُعد از اعجاز قرآن، بعد از رشد علمی بشر، زیادتر مورد توجّه قرار گرفته است.
اعجاز علمی قرآن کریم در حوزه های مختلف
قرآن کتاب علمی نیست که بتوانیم همه فرمول های علمی را از ظاهر آن بدست آوریم. این کتاب آسمانی ، کتاب هدایت است. رسالت اصلی اش پرورش انسان است. اشارات علمی اعجاز آمیز آن هم با همین رویکرد می باشد. به دیگر سخن: این اشارات علمی جنبۀ پرورشی دارد نه جنبه آموزشی صرف. هدف از آوردن آنها این است که ما با اسرار عالم آفرینش آشنا شویم و از این راه به عظمت آفریدگار جهان پی ببریم. بر این اساس، اعجاز علمی قرآن، بیشتر در آیات مربوط به عالم آفرینش و خداشناسی است. قرآن کریم با همین رویکرد تربیتی، بعضی از اسرار نهفته در وجود انسان و جهان را بازگو نموده است. این اسرار در عصر نزول قرآن و قرن ها بعد از آن برای مردم روشن نشده بود. در گذر زمان با پیشرفت علوم برخی از آن اسرار علمی کشف گردیده است. هنوز هم بسیاری از آنها همچنان ناشناخته مانده است و با گذشت زمان شناخته خواهد شد. این است معنای آنچه که از ابن عباس صحابی مفسر قرآن نقل کرده اند: «القرآن یفسرّه الزمان» ؛گذر زمان قرآن را تفسیر می کند. دانشمندان مسلمان با هدایت قرآن کریم باید در عالم آفرینش مطالعه نموده، این حقایق علمی را کشف می کردند. اما افسوس که چنین نشده است. بیشتر آنها به دست دانشمندان غیر مسلمان کشف گردیده ؛ چنانکه برخی از نویسندگان گفته است: «فمنهم والیهم» و بهتر است بگوییم «فمنهم و علیهم» کشف اعجاز علمی قرآن از آنها و بر علیه آنها است. اشارات علمی اعجاز آمیز قرآن که بیشتر شان به دست دانشمندان غیر مسلمان کشف شده است حجت را بر آنها تمام می کند که این کتاب ، کتاب آسمانی است نه این که ساختۀ دست بشر باشد. این راه نزدیکی است که همه دانشمندان می¬توانند به حقّانیّت اسلام پی ببرند؛ چنانکه بسیاری از دانشمندان غیر مسلمان شیفته این بُعد علمی قرآن گشته و سرانجام به دین اسلام مشرّف شده اند. در زمینه اعجاز علمی این کتاب آسمانی افراط و تفریط وجود دارد. برخی به طور کلی با تفسیر علمی قرآن بر اساس دست آوردهای علوم جدید مخالفند. بویژه با در نظر گرفتن این تجربۀ تلخ تاریخی که در غرب کتاب مقدس را طبق نظریات علمی قدیم تفسیر می کردند. وقتی که نظریات جدید مخالف روی کار آمد، ارباب کلیسا دادگاه های تفتیش عقاید را تشکیل دادند تا هر کسی را که نظریۀ جدید مخالف را ارائه کند، محاکمه نمایند.در مقابل، عدۀ دیگر زیاده روی می کنند. تا هر فرضیۀ علمی مطرح می شود، تلاش می کنند به هر نحوی که شده آیات قرآن را بر طبق آن تفسیر نمایند و آن را اعجاز علمی به شمار آورند. هر دو کار نادرست است. کار درست میانه روی است. اوّل باید آیه قرآن را بدون در نظر گرفتن داده های علمی مورد مطالعه قرار داده، معنایش را به دست آوریم. اگر آن معنا مطابق نظریه ای بود که از بدیهیات علمی باشد آن وقت می توانیم آن آیه قرآن را بر اساس این نظریۀ علمی تفسیر کنیم و آن را نمونه ای از اعجاز علمی به حساب آوریم. اشارات علمی اعجاز آمیز قرآن در حوزه های مختلف علوم است؛ از قبیل کیهان شناسی، زیست شناسی، پزشکی و ... . این نوشتار ، نمونه های روشنی را از هر یکی آنها ارائه می نماید و از حوزه کیهان شناسی آغاز می کند:
حوزۀ کیهان شناسی
علم کیهان شناسی در تاریخ پر فراز و نشیب خود، دوره های مختلفی را گذرانده است. در هر دوره ای شاهد نظریّات مخالف با دوره های دیگر بوده است. در عصر نزول قرآن کریم، مکتب کیهان شناسی بطلمیوس حکمفرما بود. این کتاب آسمانی اشاره به یک سلسله از پدیده های کیهانی دارد که در هیأت بطلمیوس مطرح نبوده یا باور علمی بر خلاف آن بوده است. با پیشرفت علم و روی کار آمدن ابزار نوین پژوهش، این حقایق علمی کشف گردید: 1- گردش زمین و کوه ها قرآن کریم می فرماید: «وتری الجبال تحسبها جامدة وهی تمرّ مرّ السّحاب صنع الله الذّی أتقنَ کلّ شئ ...» ؛ کوه ها را می بینی آنها را آرام و بی حرکت می پنداری؛ در حالی که همانند ابر در گردشند. این آیه بروشنی می گوید: بر خلاف آنچه شما در ظاهر می بینید، کوه های زمین همانندابرهای¬آسمان درحرکتند. معلوم است که اینگونه حرکت کوه ها بدون حرکت زمین معنا ندارد؛ زیرا اگر زمین آرام و تنها کوه ها متحرک باشند آنها در یک جا ثابت نمی ماندندوحرکت¬شان محسوس ومشاهد بود. بنابراین گردش کوه ها زیر مجموعه گردش کل زمین می باشد. پس از این آیه استفاده می شود که همه زمین و کوه ها در گردشند؛ در حالی که در آن زمان طبق نگاه ظاهری و بر مبنای هیأت قدیم باور همگانی بر این بود که زمین مرکزیت دارد.این¬کره خاکی¬آرام¬است ومنظومه شمسی در محور آن دور می زند. این باور همچنان ادامه داشت تا در اواخر قرن شانزدهم میلادی، دانشمند معروف کوپرنیک لهستانی نظریه گردش زمین را مطرح نمود و در اوائل قرن هفدهم میلادی گالیلۀ ایتالیایی این نظریه را مستدلّ و ابراز نمود؛ گرچه ارباب کلیسا و دادگاه تفتیش عقاید او را به اتّهام مخالفت با کتاب مقدس محاکمه کرده، وادار به اظهار توبه و بازگشت از این عقیده نمودند. سرانجام دانشمندان با استفاده از ابزار پیشرفته نوین مثل روز روشن ثابت نمودند که زمین به طور کلی دارای دو نوع حرکت است یکی حرکت وضعی که زمین به دور خود به سرعت سی کیلومتر در هر دقیقه می گردد و دیگری حرکت انتقالی که زمین به دور خورشید به سرعت بیشتر از آن می گردد. پیش از اثبات گردش زمین از نظر علمی، مفسران قرآن کریم این آیه را به متلاشی شدن کوه ها پیش از قیام قیامت تفسیر می کردند ؛ چنانکه در آیه دیگر می فرماید: «و سیرت الجبال فکانت سراباً» ؛ و کوه ها به حرکت درآورده شوند پس سراب (آب نما) گردند. در این که همه کوه ها در آستانه رستاخیر به حرکت درآورده شده، فرو می ریزند جای شک و تردید نیست اما این آیه کریمه به دو دلیل قابل تطبیق بر آن جریان نمی باشد. دلیل اول: این آیه می گوید: گردش زمین در عین این که سریع انجام می شود برای ما نامحسوس است. ما گمان می کنیم که زمین ساکن و آرام است؛ در حالی که حرکت آن در آستانه قیامت به گونه فروپاشی و توأم با ایجاد هول و هراس شدید است. برخی از مفسّران در ردّ این دلیل گفته اند: معنای آیۀ شریفه این است: کوه هایی که هم اکنون آرام می بینید در زمان برپایی رستاخیز همانند ابرها در حرکت خواهند بود. این معنا با ظاهر آیه کریمه نمی سازد. ظاهر آیه این است: کوه ها در عین حالی که شما آرام می بیند متحرّکند به دیگر سخن آرامش ظاهری کوه ها همزمان با گردش واقعی آنها است. نه این که یکی در این زمان و دیگری در آن زمان باشد. دلیل دوم: طبق این آیه کریمه این گردش خاصّ کوه ها نشانۀ اتقان و استحکام عالم آفرینش است. سخن گفتن از استحکام عالم آفرینش مناسب با وضعیت فعلی زمین و کوه ها است نه با وضعیت آنها در آستانه آخرت؛ زیرا در آن هنگام نظام دنیا در حال فروپاشی است. صحبت از استحکام آن معنا ندارد. مرحوم علامه طباطبایی (ره) فرموده اند: با قطع نظر از سیاق آیات تفسیر این آیه به حرکت انتقالی زمین معنای خوب و قابل قبول است اما با در نظر گرفتن سیاق آیات باید آن را به حرکت کوه ها در آستانه قیامت تفسیر کنیم نه حرکت انتقالی زمین؛ زیرا آیات گذشته و آینده مربوط به آن زمان است. پس باید این آیه هم مربوط به آن زمان باشد. این سخن به دو دلیل درست به نظر نمی رسد: 1- سیاق آیات نمی تواند آیه ای را از ظهورش باز دارد. به این معنا: اگر آیه ای بخودی خود ظهور در معنایی داشت نمی توانیم با قرینۀ سیاق دست از آن معنا برداریم. 2- سیاق این آیات با تفسیر آیه مورد بحث به گردش فعلی زمین و کوه ها نیز سازگار است زیرا اگر چه در یک آیه قبل سخن از قیام قیامت است اما در دو آیه قبل صحبت از آفرینش شب و روز است. آفرینش آنها چنانکه در همان آیه فرموده است یکی نشانه های قدرت خداست گردش فعلی زمین و کوه ها نشانه دیگری از قدرت خداست. پس این آیه بر خلاف نظریۀ حاکم در آن زمان ثابت می کند که زمین و کوه ها در حرکتند و این یک نمونه از اعجاز علمی قرآن کریم است؛ چنانکه همین نمونه از اعجاز علمی در نهج البلاغه برادر قرآن هم آمده است: «فسکنت علی حرکتها من ان تمید باهلها» ؛ زمین در عین حرکت خود از این که اهلش را بلرزاند آرام است. این جمله با صراحت تمام می گوید که زمین دارای حرکت موزون و آرام است. 2- نقش کوه ها در آرامش زمین قرآن کریم می فرماید: «والجبال اوتادا» ؛ آیا کوه ها را میخ های زمین قرار ندادیم؟! از این که از کوه ها به عنوان میخ های زمین یاد کرده است دو مطلب استفاده می شود: مطلب اول: کوه ها در اعماق زمین ریشه دارند؛ نه این که تنها در سطح آن قرار داشته باشند. مطلب دوم: این کوه ها در آرام نگه داشتن زمین نقش مهمّی ایفا می کنند. در آیه دیگر این نقش را چنین بازگو می کند: «وجعلنا فی الارض رواسی ان تمیدبهم» ؛ در زمین کوه های ثابتی قرار دادیم تا مبادا اهلش را بلرزاند. رواسی جمع «راسیة» به معنای چیزی است که با سنگینی خود پا بر جا باشد به دیگر سخن چیز سنگینی که هم خودش پابرجاست وهم چیز دیگر را پابرجا نگه می دارد همانند لنگر کشتی. کوه ها، لنگرهای کشتی زمین هستند. اگر این لنگرهای سنگین نباشند کشتی طوفانی زمین، سرنشینان خود را آرام نمی گذارد. این تعبیر در ده جای قرآن درباره کوه ها آمده است. گویاتر از همه این آیه شریفه است که با حرف «لام» آورده شده نه با حرف «فی» : «وجعل لها رواسی...» ؛ برای زمین لنگرهایی قرار داده است. مرحوم علامه طباطبایی در ذیل آیۀ پیشین فرموده اند: این آیه دلالت دارد بر این که کوه ها نقش خاصّی در مهار زلزله ها دارد. امام علی(ع) در این زمینه فرموده اند: «و وتّد بالصخور میدان ارضه» ؛ لرزش زمین را با صخره های سنگین آرام کرده است. از نظر علمی ثابت شده است که ریشه های کوه ها در اعماق زمین با یکدیگر پیوند دارند. این کوه ها همانند زرهی، کره زمین را در بر گرفته و تا حدّ زیادی از زلزله ها که در اثر فشار گازهای درونی زمین پدید می آید جلوگیری می کند. تجربۀ عینی هم نشان می دهد که شدّت زلزله ها در مناطق کوهستانی کمتر است. افزون براین، کوه ها دو نقش برجسته دیگری همه در آرامش زمین دارند: کوه ها در کنترل و تنظیم حرکت زمین مؤثرند. اگر گردش زمین موزون و منظّم نباشند این کره خاکی، نا آرام و غیر قابل سکونت خواهد بود. آیات گذشته قرآن کریم هم اثر کوه ها را در مهار زلزله ها بازگو می کند و هم اثر آنها را در تنظیم حرکت زمین. کوه ها در مهار آتش فشان ها اثر عمیقی دارند. بسیاری از کوه ها در اثر فوران آتش فشان ها پدید آمده است. آتش فشان، زمین را می شکافد و مواد مذاب را بیرون می اندازد. این مواد مذاب روی شکاف زمین انباشته شده، به صورت کوه در می آیند و فوران آتش فشان را آرام می کنند. امام علی(ع) دربارۀ کوه ها چنین فرموده اند: «ورست اصولها فی المأ... و ارّزها فیها اوتادا» ؛ ریشه های کوه ها در اعماق زمین تا آب های درونی اش ثابت است ... و خداوند آنها را در زمین به عنوان میخ های آن تثبیت نموده است. سپس آن حضرت، نقش کوه را در آرامش زمین چنین بازگو می کند: «فسکنت علی حرکتها من ان تمید باهلها او تسیخ بحملها اوتزول عن مواضعها» ؛ پس زمین در عین حرکتش آرام است از این که اهلش را بلرزاند یا بارش را (در اثر فوران آتش فشان ها) فرو برد یا از محل خود جا به جا شود.
حوزۀ زیست شناسی
در عصر حاضر علم زیست شناسی، در ابعاد مختلف رشد چشمگیری نموده و پرده از روی بسیاری از حقایق علمی قرآن برداشته است. در اینجا چند نمونه از آنها ارائه می شود: 1- آب مایۀ حیات نقش آب در ادامۀ حیات از ابتدا برای همگان روشن بوده است. اما نقش آن درپیدایش حیات تا قرن های اخیر ناشناخته بود. در عین حال، قرآن کریم این نقش را بازگو نموده و از آب به عنوان مایۀ حیات یاد کرده است: «وجعلنا من المأ کلّ شئ حیٍّ» ؛ ما هر چیز زنده ¬ای را از آب قرار دادیم. شخصی از امام صادق(ع) پرسید: آب چه طعمی دارد؟ در پاسخ فرمود: طعم حیات و زندگی سپس همین آیه را قرائت نمود. در آیه دیگری می فرماید: «والله خلق کل دابة من ماءٍ» ؛ خدا هر جنبنده¬ای را از آب آفرید. این دو آیه می گوید که آب در آفرینش هر موجود زندۀ محسوس، دخالت تام و تمام دارد. این مطلب با کاوش های جدید علمی کاملاً به اثبات رسیده است. دانشمندان زیست شناس معتقدند که نخستین جوانۀ حیات در اعماق دریاها پیدا شده است و به همین جهت آغاز زندگی را از آب می دانند و طبق تحقیقات آنها حدود هفتاد درصد از بدن انسان و بسیاری از حیوانات را آب تشکیل می دهد. گرچه قرآن، آفرینش انسان را از خاک می داند اما منظور همان گل است که ترکیبی از آب و خاک می باشد. 2- زوجیت درعالم گیاهان و ماده در عصر نزول قرآن، باور عمومی بر این بود که قانون زوجیّت فقط در عالم انسان، حیوانات و برخی از گیاهان همانند خرما حاکم است اما کارل لینه گیاه شناس معروف سوئدی در سال 1721میلادی نظریۀ مبنی بر وجود جنس نر و ماده در همه گیاهان ارائه کرد که مورد استقبال دانشمندان قرار گرفت گرچه پس از مدتی، لینه از سوی ارباب کلیسا توقیف و کتاب¬های او به عنوان کتاب¬های ضالّه اعلان شد. همچنین، دانشمندان کشف کردند که ماده از تراکم انرژی به صورت ذرّات بی نهایت ریزی به نام اتم تشکیل شده است؛ از این رو پس از گذشت زمانی مسئله زوجیت به همه اشیا سرایت داده شد؛ زیرا تحقیقات علمی ثابت نموده است که واحد ساختمانی ماده یعنی اتم دارای اجزای مختلف با خصوصیات جنس نر و ماده است بخاطر این که اتم از الکترون ها با بار منفی و پروتون با بار مثبت تشکیل یافته است در اتم ذرّات سومی به نام «نوترون» وجود دارد که از لحاظ بار الکتریکی خنثی است. قرآن کریم صدها سال قبل از این که همگانی بودن مسأله زوجیت کشف شود، این حقیقت را بازگو نموده و قانون زوجیت را درعالم گیاهان مطرح نموده است: «و تری الارض هامدة فاذا انزلنا علیها الماء اهتزّت و ربت و انبتت من کل زوج بهیج» ؛ زمین را خشک و مرده می بینی پس هرگاه آب باران را بر آن فرو فرستادیم به حرکت می آید، رشد و نمو می کند و از هر جفت گیاه با طراوت می رویاند. در آیۀ دیگر فرموده است: «فاذا انزلنا من السماء مأً فانبتنا فیها من کل زوج کریم» ؛ پس هرگاه آب باران را از آسمان فرو فرستادیم پس در زمین از هر جفت گیاه پر ارزش رویاندیم . فراتر از این قرآن فرموده است که قانون زوجیت بر همه عالم ماده حکمفرما است: «ومن کل شئ خلقنا زوجین» ؛ از هر چیزی دو زوج آفریدیم. این دو زوج ممکن است که اشاره به اجزای تشکیل دهنده اتم باشند؛ چنانکه گذشت و ممکن است که اشاره به حقیقت دیگری باشد که تاهنوزاز نظر علمی کشف نشده است. 3- نقش باد در زایا کردن ابرها و گیاهان بشر از دیرزمان اطلاع داشت که بعضی از درختان نیاز به تلقیح و جفت گیری دارند که اگر نرینه هایشان را برای گرده افشانی بر سر شاخه های درختان میوه به کار نبرند، عملاً محصول آن بسیار کم می شود.در عربستان معمول بود که خوشه های نرینه خرما را برای گرده افشانی بر سر شاخه های گلداردرختان خرما بپاشند. اما برای کسی روشن نبود که این یک قانون عمومی در عالم گیاهان ودرختان است تا این که در قرن های اخیرمعلوم شدکه تولید مثل و باروری گیاهان و درختان عموماً بر اساس تلقیح ذرّات خیلی ریز و ذره بینی به نام «گرده» یا «پولِن» است عامل انتقال این گرده وسائل مختلف مثل حشرات و جریان شدید هوا است. قرن ها بشر اطلاعی از کیفیت نزول باران از ابرها نداشتند ولی در سال های اخیر به مسأله تلقیح ابرها پی بردند و متوجه شدند که بادها نقش عجیبی در بارور شدن ابرها دارد. از یک طرف باعث تشکیل قطرات باران و دانه های برف می شوند و از طرف دیگر درباردار شدن ابرهابه الکتریسیته و تخلیه این بار نقش دارند. قرآن کریم درباره نقش بادها در زمینه تلقیح می فرماید: «و ارسلنا الریّاح لواقح فانزلنا من السماء ماءً» ؛ بادها را باردار کننده فرستادیم پس از آسمان آبی نازل کردیم. گرچه این آیه با تلقیح ابرها توسط باد مناسبت بیشتری دارد؛ زیرا نتیجه آن را نزول باران قرار داده است اما در عین حال می توان گفت که در صدر آیه معنای عام تلقیح اراده شده هم در مورد ابرها و هم در مورد گیاهان و در ادامه اش فقط به یکی از آثار آن اشاره شده است . حتی ممکن است بگوییم که شاید نقش بادها در این زمینه منحصر به این دو مورد نباشد. احتمال دارد که در موارد دیگری هم وجود داشته باشد که تاهنوز برای ما کشف نشده است.
حوزۀ پزشکی
اشارات علمی اعجاز آمیز قرآن در حوزۀ پزشکی فراوان است. در اینجا به ذکر یک نمونه اکتفا می شود: مراحل رشد جنین قرآن کریم در زمانی نازل شده که علم پزشکی بخصوص در جزیرة العرب در ابتدای راه بود. پزشکان اطلاعات زیادی از کارکرد جهاز و دستگاه های درون بدن انسان نداشتند و اسرار آنها را نمی دانستند. در نتیجه مراحل رشد جنین (بچه در شکم مادر) در هاله¬ای از ابهام و مورد حدس و گمان های غیر علمی بود. درچنین دورانی این کتاب آسمانی آن مراحل را به گونه¬ای بازگو نموده است که با کشفیات جدید علمی انطباق کامل دارد: «ولقد خلقنا الانسان من سلالة من طین ثم جعلناه نطفة فی قرار مکین ثم خلقنا النطفة علقه و خلقنا العلقة مضغة و خلقنا المضغة عظاماً فکسونا العظام لحماً ثم انشاناه خلقاً آخر فتبارک الله احسن الخالقین» ؛ همانا انسان را از عصاره ای از گل آفریدیم سپس آن را نطفه ای در قرارگاه مطمئن (رحم) قرار دادیم سپس آن نطفه را علقه (خون بسته) و علقه را به صورت مضغه (شبیه گوشت جویده) و مضغه را به صورت استخوان هایی درآوردیم پس استخوانها را با لباس گوشت پوشاندیم. آنگاه در آن آفرینش تازه¬ای ایجاد کردیم آفرین باد بر خدا که بهترین آفرینندگان است. مقصود از انسان در این آیه نوع انسان است که خلقتش از گِل با آفرینش آدم آغاز شده و سپس از طریق تناسل و زاد و ولد در فرزندان آدم ادامه یافته است. امروز علم جنین¬ شناسی به صورت علم گسترده¬ای درآمده است و به طور کلی چند مرحله¬ای را برای رشد جنین در عالم رحِم بازگو نموده است. 1. مرحله نطفه: نطفه از موجودات زنده ذره بینی اسرارانگیزی تشکیل یافته است که در مرد «اسپر» و در زن «اوول» نامیده می شود. این موجودات ریز شناور به قدری کوچکند که در نطفه یک مرد ممکن است میلیونها «اسپر» باشد. 2. مرحله علقه: نطفه بعد از آن که در رحم زن قرار گرفت بعد از مدتی تبدیل به علقه می شود و به صورت قطعه خون بسته همانند یک دانه توت بدون شکل که در جدار رحم آویزان است در می¬آید. جنین را در این مرحله در زبان علمی «مورولا» می نامند. 3. مرحله مضغه: کم¬کم جنین از حالت علقه بیرون می¬آیدو حالت یک قطعه گوشت جویده شده را به خود می گیرد بی آن که اعضای مختلف بدن در آن مشخص باشد اما ناگهان در پوسته جنین تغییراتی پیدا می شود و در شکل آن متناسب با کاری که باید انجام دهد تغییر می یابد و اعضای بدن کم¬کم ظاهر می شود. 4. مرحله استخوانهای سلولی: در این مرحله تمام سلولهای جنین تبدیل به سلول های استخوانی می شود و اسکلت بدن او ساخته می شود. بعد از آن بتدریج عضلات و گوشت ها روی آنها را می پوشاند. همه این مراحل مربوط به جسم و حیات حیوانی جنین است بعد نوبت می رسد به روح و حیات انسانی او که قرآن کریم می فرماید: «ثم انشاناه خلقاً آخر» ؛ سپس در او آفرینش تازه ای ایجاد کردیم. این همان مرحله ای است که روح انسان در کالبد جنین دمیده می شود. این مرحله یا تمام مراحل رشد جنین آن قدر مهم است که خدا به خودش آفرین می گوید: «فتبارک الله احسن الخالقین» . دکتر «موریس کوبای» می گوید: باید همه بیانات قرآنی را در زمینه مراحل رشد جنین با معلومات اثبات شده ای عصر جدید مقایسه کرد. موافق بودن شان با این ها واضح است لکن همچنین بی نهایت مهم است که آنها را با عقاید عمومی که در این خصوص در دوران وحی قرآنی شایع بود مواجهه داد تا معلوم گردد انسان های آن زمان تا چه اندازه از نظرات شبیه آنچه در قرآن عرضه شده دور بودند. فی الواقع فقط در جریان قرن نوزدهم است که دید تقریباً روشنی از این مسائل پیدا می کنیم.
پی نوشت ها:
1. اصول کافی 2 / 609
2. خدای زنده ای که هرگز نمی میرد.
3. بحار 35 / 404
4. تفسیر برهان 1 / 28 (مقدمه)
5. سبحانی، الالهیات، 3 / 419
6. طنطاوی، تفسیر الجواهر، 10 / 199
7. صداقت، علی اکبر، قرآن و دیگران
8. نمل / 88
9. طبرسی، مجمع البیان، 7 / 409 – فخر رازی ، التفسیر الکبیر، 24 / 220
10. نبأ / 20
11. علّامه طباطبایی، المیزان، 15 / 401
12. همان، ص 402
13. نهج البلاغه (صبحی صالح) خطبه 211
14. نبأ / 7
15. انبیا / 37
16. طبرسی، مجمع البیان، 7 / 83
17. المعجم المفهرس لالفاظ القرآن- ماده رسا
18. نمل / 61
19. المیزان 14 / 280
20. نهج البلاغه، خطبه 1 (صبحی صالح)
21. همان، خطبه 211
22. انبیا / 30
23. تفسیر الصافی 3/ 338
24. نور / 145
25. حج / 5
26. لقمان / 10
27. ذاریات / 49
28. به نقل از : رضایی ، اصفهانی، محمد علی، اشارات علمی اعجاز آمیز قرآن ص 112
29. حجر / 22
30. مؤمنون / 12 -14
31. به نقل از تفسیر نمونه 14 / 23 و 208 - 213
32. به نقل از:رضایی، اصفهانی، محمد علی، اشارات علمی اعجاز آمیز قرآن ص 151
منبع::: ماهنامه هادی ::
مبعث پیامبر اکرم (ص) بر کلیه ی جهانیان مبارک باد![]()
دكتر مایكل هارت دانشمند آمریكایی میگوید، به نظر من محمد صلی الله علیه وسلم تنها مردی در تاریخ است كه نامش پایدار مانده و برجستهترین شخصیت از نظر دینی و دنیایی است.
به گزارش گروه اخبار صوتی و تصویری ایرنا، المحیط افزود: این دانشمند آمریكایی میافزاید، من حضرت محمد صلی الله علیه وسلم را در صدر فهرست شخصیتهایی برگزیده ام كه در جهان در همه زمینهها تاثیر زیادی داشته اند او كسی است كه یكی از بزرگترین ادیان را در جهان پایهگذاری كرد و به یكی از رهبران سیاسی بزرگ جهان تبدیل شد و اكنون پس از گذشت ۱۳قرن از رحلتش همچنان دارای تاثیری قوی است.
هارت معتقد است: از دیدگاه دینی به نظر میرسد حضرت محمد (ص) بر نسل بشر در طول تاریخ تاثیر فراوانی داشته باشد همانگونه كه مسیح (ع) تاثیر داشت ولی حضرت محمد (ص) با حضرت مسیح تفاوت دارد زیرا مسیح بیش از آنكه رهبر دنیایی باشد رهبر دینی بود. در واقع اگر فتوحات اسلامی پیامبر اسلام را در نظر بگیریم وی بزرگترین رهبر سیاسی در میان نسلها بوده است.
وی تصریح میكند: هرگز عربها نمیتوانستند این چنین گسترده شوند و چنین امت اسلامی را ایجاد كنند و اگر صفاتی كه در پیامبر اسلام میبینیم، نبود، این گستردگی برای كشورهای عربی غیر ممكن بود.
به نقل از خبرگزاری «المحیط» در سال 619 میلادی، در جنگی كه بین ایران و رم در منطقهای از فلسطین به وقوع پیوست، سوره مباركه«رم» نازل شد.
در اولین آیات این سوره مبارك كه با حروف رمز آغاز میشود آمده است: «الم *غلبت الروم *فی ادنی الارض ... الخ».
در این آیه وجوه اعجاز علمی قرآن در «ادنی الاقرب» با بررسیهای علمی اثبات شده است.
بر اساس این گزارش پس از گذشت چهارده قرن از نزول قرآن كریم، محققان علم جغرافیا دریافتند كه گودترین و پایینترین منطقه روی زمین «بحر المیت» و این محل همان منطقهای است كه جنگ بین پارس و رم در آن واقع شد؛ جالب آنكه در قرآن كریم به این قضیه اشاره شده است.
«ادنی» در زبان عربی به معنی «گودترین و پستترین» به كاربرده میشود.
گفتنی است اخیراً دكتر ذغلول النجار، حافظ و محقق قرآنی كه یكی از دانشمندان فعال در زمینه اثبات اعجاز علمی قرآن است موفق شد جلوه دیگری از شگفتیهای علمی قرآن حكیم برای یكی شدن خورشید و ماه در آینده دور را با استفاده از علم روز اثبات كند.
منبع:http://www.aviny.com/news/83/03/05/14.aspx
«فِیهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ»(۶۹ ) «خوردن عسل برای مردم شفاء است» سوره : نحل
عسل غذای لذیذی است كه از زنبور عسل به دست میآید و قرآن نیز بدان پرداخته است:
«فِیهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ»1 «خوردن عسل برای مردم شفاء است»
پیامبر اسلام(ص) فرمودند: «لم یستشف المریض بمثل شربة العسل»2 «هیچ مریضی، به مانند نوشیدن عسل شفاء پیدا نمیكند.»
واژهی «شفاء» در قرآن، دربارهی خوردنیها به كار نرفته است، مگر برای عسل. و نام یك سورهای از قرآن، اختصاص به نحل (= زنبور عسل) داده شده است و قرآن دربارهی وحی به زنبور عسل میفرماید:
«پروردگار تو به زنبور عسل وحی (و الهام غریزی) نمود كه از كوهها و درختان و داربستهایی كه (مردم) میسازند، خانههایی برگزین و تمام ثمرات (و شیرهی گلها) بخور (خوردن در اینجا مجاز است منظور نوشیدن خاص است) و راههایی را كه پروردگارت برای تو تعیین كرده است براحتی بپیما.» و از شكمهایشان شرابی با رنگهای مختلف خارج میشود كه در آن برای مردم شفا است بیقین در این امر نشانهی روشنی است برای جمعیتی كه میاندیشیدند.»3
فواید عسل
دانشمندان با تحقیقات خود، فواید زیادی برای عسل ارائه دادهاند. ما در اینجا به طور خلاصه به آنها اشاره میكنیم:
مواد معدنی: پتاسیم، آهن، فسفر، ید، منیزیم، سرب، منگنز، آلومینیوم، مس، سولفور، كرومیوم، لیتیوم، نیكل، روی، اسمیوم، تینانیم، سدیم، و مواد آلی، مانیتها، ضمغ، پولن، اسید لاكتیك، اسید فرمیك (كه تركیب عسل با آن از فساد عسل جلوگیری میكند و ضد رماتیسم است)، اسید مالیك، اسید تارتاریم، اسید اگزالیك، اسید سیتریك، رنگها، روغنهای معطر، ازته.
مواد تخمیری: انورتاز، آمیلاز، كاتالاز كه در هضم غذا مفید است.
عناصر دیگر عسل: گلوكز، لولز، ساكارز، دكسترین، مواد البرمینوئید، سولفاتها، انورتین، آب...
عسل دارای ویتامینهای شش گانهی (A,B,C,D,K,E) و برخی هم گفتهاند كه ویتامین «PP» دارد.4
* آری «حدود 70 مواد معدنی5 تخمیری و ویتامینها در عسل وجود دارد، و برای درمان یا تقویت یا پیشگیری امراض پوستی، (دملها، جوشها ترمیم ضایعات بافتها و ...) گوارشی قلب و دندان، تقویت رشد طفل، سرطان، تنفس، كبد، صفرا، چشم و گوش، بینی، مرض زنان و برای تقویت نسل و بچه و ... مؤثر است.»6
* عسل از مهمترین مواد قندی طبیعی است و تاكنون 15 نوع قند در آن كشف شده است. مانند: فركتوز 40%، گلوكز 30%، نیشكر 40%.
یك كیلوگرم عسل، حاوی 3250 كالری حرارت است.
* عسل، پاد زهر افیون خوردگی و نیش حشرات است.
* عسل آبپز، برای ریزش بول تأثیر بسزائی دارد.»7
* عسل از جمله بیماریهای: اعصاب، بیخوابی، درد پهلو، سیاتیك، دیفتری، مرض كم خونی، امراض كبد، بیماریهای استخوان، ریه، ایجاد رشد و نیرو، كمی و زیادی فشار خون را علاج میكند، و همچنین فوائد زیادی برای درمان «یرقان» دارد.
* خوردن عسل، در حال ناشتا، برای زخم معده و اثنیعشر و كاهش ترش كردن معده مفید است. برای تنظیم قند خون موثر است. ضدعفونی كننده مجاری ادرار است هم چنین در پیشگیری از زكام مفید است.8
* نوشتهاند كه در مصر، عسل چندین هزار ساله پیدا شد و فاسد نشده است،9 چون دارای اسید فرمیك است و عسل را فاسد نمیكند.
* عسل دارای عوامل قوی ضد میكروب است. و میكروبهایی كه عامل بیماری انسانها هستند قادر به ادامه حیات در عسل نیستند، از جمله وجود آب اكسیژنه در عسل، موجب از بین رفتن میكروب است و هیچ گونه قارچی در آن رشد نمیكند.
* برای رشد كودكان و نیز برای درآمدن دندان، جلوگیری از اسهال و سوء تغذیه و ... مفید است.
* تحقیقات نشان داده است كه زنبور داران كمتر به سرطان مبتلا میشوند.
* عسل برای زخم معده و التهاب معده مفید است، و نقش موثری در تنظیم اسیدهای معده دارد.
* عسل برای بیماریهای چشم مانند: التهاب پلكها، التهابات قرنیه (سل چشم، سیفلیس، تراخم) زخم قرنیه، سوزش چشم، موثر است.
نكته:
با توجه به موارد فوق، عسل غذائیت كه مردمان قبل از اسلام و ادیان گذشته بر آن تأكید داشتند و بیان قرآن به مسئله شفا بودن عسل، یك شگفتی علمی است نه اعجاز علمی، به سبب اینكه قبل از اسلام اهمیت و فوائد آن را یافته بودند و در طب جالینوسی و بقراطی یونانی فوائد آن آمده است.
یادآوری:
لازم به ذكر است كه عسل زمینهساز آثار فوق است نه علت تامه. یعنی ممكن است به خاطر وجود موانعی، اثر نكند، یا برای بیماری خاصی اثر منفی داشته باشد. در نتیجه شفا بخشی عسل غالبی است نه در همهی موارد.
برای مطالعه بیشتر به كتابهای زیر مراجعه فرمایید:
1. اسلام پزشك بیدارو، احمد امین شیرازی، انتشارات اسلامی، ص 117.
2. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دكتر محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات مبین، ص 406 ـ 417.
3. دكتر عبدالحمید دیاب و قرقوز، طب در قرآن، ترجمه چراغی، انتشارات حفظی، ص 25.
1 . نحل / 69.
2 . بحارالانوار، علامه مجلسی، موسسه الرضا، بیروت، ج 66، ص 292.
3 . نحل / 69 ـ 68.
4 . اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، دكتر پاكنژاد، كتابفروشی اسلامی، ج 5، ص 129.
5 . نفحات من اعجاز طبی قرآن، ص 60.
6 . دكترعبدالحمید دیاب و دكتر قرقوز، طب در قرآن، انتشارات حفظی، تهران، ترجمه چراغی، ص 25.
7 . قانون طب، بوعلی سینا، ص 269.
8 . اسلام پزشك بیدارو، احمد امین شیرازی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1373، ص 117به نقل از اسرار خوراكیها، ص 274.
9 . اسرار خوراكیها، جزایری، ص 281.
منبع این مقاله:اثبات اعجاز علمی قرآن
در كنار معجزات كلامی قرآن، كه محمد صل الله علیه و آله به واسطه آن مشركان را به مبارزه طلبید و از آن ها خواست كه یك آیه مانند آن بیاورند و آن ها نتوانستند، قرآن كریم دربرگیرنده معجزات علمی زیادی است كه خداوند برای محمد آن ها را بیش از هزار سال پیش آشكار كرد.این معجزات امروزه كشف شده اند و باعث تقویت ایمان ایمان آورندگان شده است و اثباتی برای الهی بودن قرآن كریم است. خانم Wadea Omranyكشف جدیدی علمی در قرآن كرده است. ایشان می گویند كه ما در سوره نمل آیه 18كشف جدید علمی كرده ایم. این معجزه جدید چیزی است كه مورچه در آیه 18 گفت و علم امروز نحوه ارتباط مورچه ها با یكدیگر را كشف كرد خصوصا زمانی كه یك خطر محل زندگی مورچه ها را تهدید می كند.

ما تلاش می كنیم جملاتی كه مورچه در قرآن كریم به زبان آورد را توضیح دهیم و سعی می كنیم آنچه را كه او گفت با كشفیات جدید علمی ربط دهیم و مدرك پیشی گرفتن قرآن كریم به علم امروزی را رو می كنیم كه این حقایق را بیش از هزار سال پیش بیان كرد.
خداوند در سوره نمل آیه 18 می فرماید:} حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ یَا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا یَحْطِمَنَّكُمْ سُلَیْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ{ "تا چون به دره مورچه ها رسیدند، مورچه ای گفت: ای مورچه ها به لانه هایتان وارد شوید، مبادا سلیمان و لشگرش پایمالتان كنند و خود آگاه نباشند."
در آیه بالا مورچه خطر قریب الوقوعی كه در كمین مورچه ها است را در طی چهار مرحله متوالی به شرح زیر می گوید:
1- "ای مورچه ها" این اولین اعلام خطری است كه توسط مورچه داده می شود تا توجه دیگر مورچه ها را به سرعت جلب كند. مورچه های دیگر با گرفتن این پیام صبر می كنند تا دیگر پیام ها را توسط همان مورچه دریافت كنند.
2- "به لانه ایتان وارد شوید" در این جا گوینده پیام، جملاتش را با دیگر پیام ها ادامه می دهد و به مورچه های دیگر می كوید كه چه كار باید بكنند. ما این رابطه را كه توسط علم امروزی كشف شده در قسمت دوم این نوشته می بینیم ( كه در ارتباطات بین مورچه ها است.)
3- " مبادا سلیمان و لشگرش پایمالتان كنند" در این جمله مورچه دلیل این خطر را به مخاطب خود می گوید و این آن چیزی است كه ما امروزه توسط بررسی علمی اثبات می كنیم.
4- "و خود آگاه نباشند" مورچه ها، به عنوان عكس العملی در مقابل خطر قبلی، یك نوع دفاع مشخصی از خود بروز می دهند. در این چند جمله آخری،مورچه به مخاطبان خود می گوید كه به منبع خطر حمله نكنید زیرا خطر از یك دشمن واقعی نیست- زیرا سلیمان و همراهانش از وجود لانه مورچه ها در سر راه خود خبر ندارند و قصد حمله به آن را نیز ندارند بنابراین مورچه ها آن ها را خطر واقعی نمی دانند.
در كلمات آخر، مورچه پیام رسان، همراهانش را از رسیدن سلیمان با خبر كرد و این چیزی است كه ما به صورت علمی و از طریق بررسی رمز های شیمیایی ارتباطی مورچه ها توضیح می دهیم.
ما ترتیب دستورات مورچه ها را كه به چهار مرحله تقسیم می شد- چهار مرحله شامل عبارات ها و علامت ها- نشان دادیم. علم در این زمینه چه می گوید؟ این مقاله را بخوانید:
مورچه ها از ارتباط شیمیایی در موقعیت های اخطار و دفاعی و همچنین زمانی كه تبادل سریع اطلاعات نیاز باشد و نیز زمانی كه با خطری مواجه باشند استفاده می كنند.
این اخطار معمولا توسط صدور علامت های شیمیایی دفاعی مشخص می شود. غده های دفاعی مسئول ایفای نقش اخطار و دفاع هستند. به عنوان مثال مورچه استرالیایی رادر نظر بگیرید. وقتی این مورچه ها با خطر مواجه می شوند، قطرات كوچكی را از غده دفاعی خود ترشح می كنند – این یك فرمان برای دیگر مورچه ها است تا فرار كنند و با شاخك های خود ارتعاشی ایجاد كنند كه به معنای قرار گیری در موقعیت خطر است.
اولین ماده كه توسط مورچه ها شناسایی می شود aldehyde hexanal است و باعث جلب توجه و علاقه آن ها می شود.در نتیجه شاخك های خود را تكان می دهند و بالا می برند تا دیگر بوها را نیز بگیرند.
وقتی كه آن ها hexanol( اولین پیغام به شكل الكل بود) را دریافت می كنند موقعیت خطر به خود می گیرند و در تمامی جهت ها می دوند تا منبع مشكل را پیدا كنند. زمانی كه undécanoneدریافت كنند، مورچه ها را به سمت منبع خطر می برد و آن ها را تحریك می كند تا تمام اشیا خارجی را گاز بگیرند. سپس در نهایت وقتی كه به هدف نزدیك تر می شوند butyloctenalرا تشخیص می دهند كه پرخاشگری و آمادگی آن ها را برای قربانی كردن خود افزایش می دهد.
این مقاله می گوید كه ارتباط شیمیایی مهم ترین روش ارتباط در زمان خطر و گزارش دادن این خطر است. در این فرایند مورچه ها انواع مختلف این مواد كه هر كدام رمز تفاوتی دارد و بیانگر نوع خاصی از صحبت كردن است را استفاده می كنند. اگر انتشار موادی كه توسط مورچه ای كه آن خطر را اعلام كرد تعقیب كنیم می بینیم كه كاری می باشد كه مورچه مورد اشاره در آیه 18 سوره نمل آن را انجام داده.
موادی كه مورچه در موقعیت هایی مثل این از بدن خود ترشح می كند به چهار دسته تقسیم می شوند كه هركدام زبان و علامت مخصوص به خود را دارند.
مراحل پی در پی عكس العمل مورچه ها:
aldéhyde hexanalاولین ماده شیمیایی است كه مورچه در صورت احساس خطر از خود ترشح می كند. و آن را می توان به عنوان آژیر خطر دانست. مورچه ها با دریافت این ماده شروع به جمع شدن در یك نقطه می كنند و منتظر رسیدن بقیه علامت ها می شوند و این شبیه اولین مرحله است كه توسط مورچه در جمله "ای مورچه ها"گفته شد.
سپس مورچه دومین ماده شییایی hexanol""را ترشح می كند.
با دریافت این ماده مورچه ها شروع به دویدن در تمامی جهت ها می كنند تا منبع این ماده را پیدا كنند. مورچه ای كه ماده شیمیایی را ترشح می كند باید مسیری را كه بقیه مورچه ها باید از آن كنار بروند را معین كند و این كاری است كه مورچه حضرت سلیمان انجام داد و از بقیه مورچه ها خواست كه وارد لانه هایشان بشوند و گفت: "به لانه هایتان وارد شوید"و این دستوری از گوینده است و به بقیه می گوید كه به طرف لانه هایشان بروند. بنابراین باید مسیر را مشخص كرده باشد و این شبیه هدایت مورچه ها می باشد.
Undécanone سومین ماده ای است كه مورچه ترشح می كند. این ماده نشان دهنده عامل خطر است و چیزی كه مورچه در سومین عبارت گفت" مبادا سلیمان و لشگرش پایمالتان كنند" می بینید كه چه قدر مطابقت و سازگاری دارد؟ در این مرحله مورچه ها آماده مواجه با خطر می شوند. پس ماده چهارم چه می شود؟

Amagnified picture of the head of an ant holding a piece of wood , see God's doing who perfected the doing of all things
در مرحله چهارم مورچه اخطار دهنده ماده شیمیایی مخصوصی را ترشح می كند كه butylocténalنام دارد. توسط این ماده گوینده دستور دفاع می دهد و نوع دفاع را تعیین می كند. بنابر این در عبارت آخر می گوید" و خود آگاه نباشند" با این كار مورچه از وارد شدن بقیه مورچه ها به مرحله حمله جلوگیری می كند كه می توانست منجر به مرگ شود.
در این جا حضرت سلیمان خنده ای از روی محبت و شكر می كند گویی كه او این مورچه ها را آرام كرده است و این كه او گفته است به مورچه ها كه لازم نیست نگران باشند و آن حضرت آن ها را دیده است و با آن ها مهربان می باشد و به آن ها صدمه ای نمی رساند.
حال اجازه دهید خلاصه مطالب را برایتان بگویم:
"تا چون به دره مورچه ها رسیدند، مورچه ای گفت: ای مورچه ها به لانه ایتان وارد شوید، مبادا سلیمان و لشگرش پایمالتان كنند و خود آگاه نباشند."
یكی از مورچه ها می گوید ای مورچه ها
Hexanal
به لانه هایتان وارد شوید
hexanol
مبادا سلیمان و لشگرش پایمالتان كنند
undécanone
و خود آگاه نباشند
butylocténal
و حالا كافران و افراد شكاك بعد از پی بردن به این قضیه كه علم آنرا ثابت كرده چگونه می توانند در مورد معجزه بودن قرآن كریم شك كنند. این حقایق بیش از هزار سال پیش در قرآن آمده است.
خدایی جز تو نیست، تو منزهی و من گمراه بودم.
نوشته: مجدی عبد الشافی
55a.net
















